.🇮🇷 ⃟🫀
داخل آشپزخانه دعای سمات پخش کردهام. شعلهی گاز را کم میکنم و زیر لب ذکر میگویم.
بچهها نشستهاند روی مبل. حواسم از دعای سمات پرت میشود.
علی میگوید: «هلو بپر تو گلو. بلدی بگی؟»
حسنا میگوید: «اولو.»
علی میگوید: « بپر تو گلو»
حسنا با مکث تکرار میکند: « پَع تو گلو» و باهم قاه قاه میخندند.
هلو توی گلویم است. لبهایم اما کش آمده. حالا فرقی ندارد هلو همانجا بماند یا برود. من دلم قرص است به خالق خندههای شیرین در ثانیههای سخت.
@daroniyat
🖤
اصلا خودت مرمت ما را قبول کن
من آن خرابهام که تو آباد میکنی
#کلُ_خَیر_فی_البابِ_الحُسین
#سلام_بر_محرم
@daroniyat
.🌙 ⃟🖤"
امروز حسنا دست «فیلی» رو گرفت و برای اولین بار آوردش روضه.
@daroniyat
.
پرسید: امام حسین رو دیدی؟
گفتم: نه!
گفت: بیا بهت نشون بدم.
«ببین خسته شده سرش رو گذاشته روی اسب...»
@daroniyat
.
برخیز
تا به میخانه پناه از همه آفات بَریم
_ حافظ _
#چهارشنبههای_امامرضایی
#به_یادتون
@daroniyat