💭 دل رقیق و اشک دم مشک نعمتی بود که سرعت و سیاهی این دنیای پر درد از ما گرفت. آدم ها تبدیل به عدد شدن و مرثیه ها تبدیل به خبر. دل که سخت و سنگ شد دیگه نه نوری واردش میشه نه نوری ازش بیرون میاد.
💭 البته دل رقیق گاهی دست و پای آدم رو میلرزونه و نمیذاره راه بیفتی. نمیذاره أشِدّاء باشی جلوی زورگو و ظلمجو. کم کم تبدیلت میکنه به همیشه مظلوم سر به زیر.
⁉️ پس راه حل چیه؟ چطوری هم به محکمی کوه باشیم هم به زلالی آب؟
بیا تا برویم...
🌿 پِی | انسان در "پِی" معنا
پِی | سه شیفت بازیم
🫀 دلنازکتر بودیم... چند سال قبل اگر میشنیدی یه کودک به قتل رسیده شاید چند روزی حالت سر جاش نبود ام
✨ یکی از ستارههای هفت آسمان لایتناهی فضائل امیرالمؤمنین علیإبنأبیطالب این بود که علی جمع بین اضداد میکرد.
💭 یعنی حضرت امیر دو ویژگی که باهم در تضاد بودند رو در خودش جمع کرده بود و هرکدوم رو درجای خودش به کار میگرفت.
💭 «رحماء بینهم و أشداء علی الکفار»
برای مؤمنین مثل آب زلال و برای کفار مثل کوه محکم.
💭 چنان دلنازک که تحمل دیدن رنج یتیم در او نیست و چنان قویدل که گردنکشان یاغی از تیغ چشمش فراریاند.
📎 در قسمت پنجم #عطّاس درباره بیرحمی دنیا و دلنازکی قدیمترهای خودمون صحبت کردیم و از این گفتیم که جنگ ارزش اتفاقات رو عوض میکنه.
الان یه قسمتش رو میذارم...
🌿پِی | انسان در «پِی» معنا
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 برشی از قسمت پنجم #عطّاس، جایی که محمدجوادمحمودی از غبار جنگی میگه که نذاشت غم رفیق شهیدش دلش رو بشکونه.
• کاری که علی خیری با هنرمندی و روحبخشی تمام آماده کرده
🧏🏽♂️ میتونید صدای کامل قسمت پنجم رو در پیام بعدی بشنوید.
🌿 انسان در «پِی» معنا
پادکست عطاسAttas - Episode 05.mp3
زمان:
حجم:
16.4M
✏️#عطّاس | سوت پیش از خواب
⚡️ناگفتههای جنگ
#قسمت_پنجم: رفیقی که رفت!
🔹️جوادفرهادزاده
🔸️محمدجوادمحمودی
آیدی فرهادزاده برای نظرات:
@haditehrani
📍برای شنیدن دیگر قسمتها روی لینک کانال #نگاشته بزن
https://eitaa.com/joinchat/3219521655C6285a1161b
💤 محمد جواد محمودی بیست و چهار ساعت نخوابیده بود و وقتی رسید اینجا اینطوری رو مبل ولو شد و تا به خودم اومدم دیدم داره تو خواب هفت پادشاه سیر میکنه.
از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون، به ده دقیقه نرسید که صدای خروپفش هم به شکل خفیفی به گوش میرسید.
🎙بیدارش نکردم و تو همون وضعیت "پِی در پِی" رو شروع کردم.
"پِی در پِی" چیه؟ بیا تا برویم...
پِی | سه شیفت بازیم
💤 محمد جواد محمودی بیست و چهار ساعت نخوابیده بود و وقتی رسید اینجا اینطوری رو مبل ولو شد و تا به خود
📖 کتاب سفره عقد یا سر قبر
💭 الحمدلله انقدر قرآن رو دوست داریم که در آغاز زندگی مشترکمون روی سفره عقد همیشه بهترین جا رو براش خالی میکنیم. انقدر بهش معتقدیم که در پایان زندگی دنیایی هم قرآن سر قبرمون جایگاه ویژه ای داره.
💭 حالا اینکه بین این دو تا اتفاق مهم قرآن روی طاقچه و بالای کتابخونه خاک میخوره خیلی اهمیت نداره. انگار نه انگار که قرآن کتاب زندگیه و کلید هر قفلی رو میشه توش پیدا کرد. قرآنیها تو غریبی قرآن بیتقصیر نیستن.
💭 بعضی وقتا دوستی با قرآن رو انقدر سخت جلوه دادن که خیلیا ترجیح میدن بذارن رو طاقچه بمونه. صاف بشین، رحل بیار، قوز نکن، نفس نکش، مؤدب باش وگرنه حق نداری به قرآن دست بزنی!
💭 آخه برادر و خواهر قاری و حافظ من! اگه قرار بود دوستی با قرآن انقدر سخت باشه که بهش نمیگفتن کتاب زندگی. البته سرعت و سیاهی دنیا هم تو غربت قرآن بیتقصیر نیست.
💭 همه چی انقدر سریع اتفاق میفته که آدم تازه تو چهل سالگی وقت میکنه پشت سرشو نگاه کنه و ببینه یه عمر واسه چی و واسه کی دوییده؟ اصلا چرا دوییده؟!
❓ معمولا وقتی از خودمون میپرسیم "چرا؟" که دیگه خیلی دیر شده و نصف عمرمون واسه خونه و ماشین و دو قرون پول بیشتر مصرف شده.
📎 پس تصمیم گرفتم یک شب درمیون سراغ قرآن برم و خیلی خودمونی و صمیمی یه آیه رو بر مبنای تفسیر المیزان و نمونه بازگو کنم. اسمش رو گذاشتم "پِی در پِی"
الان قسمت اول رو میذارم...
🌿 پِی | انسان در "پِی" معنا