ابوالقاسم طالبی کارگردان سینما در سخنرانی روبروی وزارت امور خارجه خطاب به رهبر شهید انقلاب عبارت غمانگیزی به کار برد :
السلام علیک یا قتیل المذاکرات 💔
@darsargomm
•
در این روزگار، که ما بیش از هر چیز به امید و ایمان احتیاج داریم، مگذار ناامیدی روزنی به اندازهی سر سوزنی در قلبت پیدا کند و از آنجا هجوم بیاورد.
امید را برای روزهای بد، ساختهاند؛
چراغ را برای تاریکی.
انسان اگر با مشقّت و درد و مصیبت
روبرو نمیشد، نه به چیزی ایمان میآورد،
نه به آیندهای دل میبست، و نه از امید، سلاحی میساخت به پایداری کوه.
آتش بدون دود | نادر ابراهیمی
@darsargomm
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اهل توجه به جزئیاتم. امروز فهمیدم که تو موی بلند دوست داشتی. مثل همه مردان عاشق ایرانی. اینجا از بلندی موهای دخترک شهید ذوق میکنی و میگویی «این موها رو هم اگر کوتاه نکنند…». موهای خرمایی زهرا کوچولوی خردسال خودت هم بلند بود.
تو دختر دوست بودی. دخترها را یکجور دیگری تحویل میگرفتی. من به چشم دیده بودم که میان سیل درخواستهای جمعیت دیدارهای جوانان، چفیه را اگر به پسرها میدادی، انگشتر را برای دخترها نگه میداشتی. تو دختر دوست بودی و دخترکان شهیدان دوست داشتند که هیچوقت به تکلیف نرسند تا از آغوش و بوسههای گرم پدرانهات بینصیب نشوند.
تو برای دخترهایت جشن تکلیف گرفتی، گفتی حسینیه را در دیدار بانوان صورتی کنند. چرا حاکم و رهبر هشتاد و چند ساله یک کشور باید همیشه چند انگشتر دخترانه همراه خودش داشته باشد؟ تو ذوق داشتی که به دخترها هدیههای دخترانه بدهی. پدرها دختر دوستاند. تو دخترفهم هم بودی. حالا خدا به دخترهایت بیشتر از پسران صبر بدهد!
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
گوشیام زنگ خورد
یکی از بچههای بسیج دانشگاه بود
بعد از سلام و احوالپرسی خبر داد که از بین بچه های بسیج قرعه کشی کردند و اسم من برای دیدار درآمده!
من؟! دیدارِ رهبری؟
تا همان روزِ دیدار و چند ساعت بعدش انگار اصلا روی زمین نبودم؛ کجا بودم نمیدانم ولی انگار در عالم دیگری سیر میکردم
حتی آن لحظه ای هم که بعد از چند ساعت انتظار، پاهایم گلیمهای آبی رنگ حسینیه را لمس کردند هم باورم نشد لایقِ دیدارتان شدهام
چه خوش لحظاتی بود در کنارتان
اصلا انگار به خانه پدریمان آمده بودیم
اینقدر که صمیمی و با صفا بود
شما با صدای گرم و حکیمانهتان حرفِ دلِ جوانان را با گوش جان شنیدید و از امید گفتید ، از نقش ما جوانان ...
راستش در آن روزهایی که ما حسِ بی پناهی داشتیم در انبوهِ مشکلات معیشتی و فرهنگی حرفهای شما آرامشی بود بر قلبهایمان
خوب به یاد دارم که کسی از بین جمعیت تولدتان را به شما تبریک گفت ولی جواب شما را نه ...
امروز به حافظهام خُرده میگیرم که چرا تک تک لحظات آن روزِ عزیز را در خود ثبت نکرده، و به چشمانم؛ که چرا لحظهی ورودتان به حسینیه را پیش نگاهم تار کردند و نگذاشتند خوب تماشایتان کنم
گاهی چشمها بی موقع میبارند؛
در وقتِ دلتنگی بیشتر
آن لحظه ها میدانستم که قرار است خیلی دلتنگتان شوم ولی با خودم میگفتم خب علاجِ دلتنگی زیارت است دیگر ...
حالا دقیقا سه سال از آن روز گذشته و امروز بیست و نه فروردینِ چهارصد و پنج است؛ درست پنجاه روز از آسمانی شدنتان گذشته و حالا دیگر دلتنگی علاج هم ندارد ...
امروز سالروزِ تولدتان است
راستش تولدتان در زمین هم همچنان بر ما مبارک است
پس تولدتان بر ما زمینیانِ دور از آسمان مبارک🤍
| فاطمه کریمیان |
@darsargomm
اگه یه موقعی گیر کردید تو زندگی؛ یه جوری که حس کردید دیگه امیدی نیست، دیگه دنیاتون به آخر رسیده یه سر برید قم یا دلتونو روونه کنید پیش حضرت
بعدشم بدون نگرانی بیاید و به زندگی ادامه بدید :)✨
@darsargomm
مجنون-.mp3
زمان:
حجم:
3M
روز دخــتر
به قلم: مــهدی مــــولایی
با صدای: ناشناس
@darsargomm
| دَر سَر گُم |
این جنگ شهرمو آوار ولی دلمو آباد کرد ...
این جنگ منو با نوشتن آشتی داد ...
جنگ خیلی آسیب و ویرونی داره
ولی به قول یه بزرگی کلی برکت و نعمتم داره که میتونی از لا به لای ویرونیا پیداشون کنی و خدا را شکر کنی بابتشون
بهش فکر کنید
این جنگ منو ... ؟
@darsargomm