eitaa logo
محمد دشتی
336 دنبال‌کننده
211 عکس
25 ویدیو
0 فایل
طلبه درس خارج حوزه‌ی علمیه‌ی قم پژوهشگر فرهنگ، جامعه و سیاست عراق مسئول موسسه فرهنگی اجتماعی سلمان ( @salman_sci ) مدیر مسئول کانال تحولات عراق ( @iraqevents ) تحلیل‌ها و روایت‌هایی از فرهنگ، سیاست و زیست اجتماعی مردم عراق ارتباط: @khavidaki
مشاهده در ایتا
دانلود
محمد دشتی
بالرفاه و البنین قسمت دوم اول رفتیم خونه پدربزرگ داماد. جایی که مهمانی خانوادگی برقرار بود و اطرافیان اومده بودند برای تبریک. ما تو یه اتاق نشسته بودیم اما صدای کر کشیدن و دست زدن از اتاق بغلی میومد. تبریکات خانوادگی که تموم شد، همراه با داماد رفتیم خونه خودشون. خونه داماد تازه شروع ماجرا بود! یکی از رفقا یه اسپیکر بزرگ آورد و مولودی چند زبانه‌ی «علی علی مولا»ی نزار قطری رو گذاشت. حاضرین هم مشارکت کردند توی برنامه تا وقت اذان شد. نماز مغرب رو به صورت جماعت اقامه کردیم و برای اینکه نماز عشاء جمع هم به حداکثر ثواب برسه، نماز قضای یکی از اموات رو نیت کردم؛ بعدش هم نماز عشای خودم رو فرادی خوندم. بعد از نماز نوبت شد. هوسه همون شعرخوانی دست جمعی عربی همراه با حرکت پا و چرخیدن افراد هست که احتمالا بارها تو مراسمات مختلف دیدید. (البته ما فقط تماشاچی بودیم؛ فیلم‌هاش موجوده 😉) در میان هوسه یکی از جوان‌های جمع که ذوق شاعری داشت شعری رو که برای داماد سرود بود خوند. این شعر روحیه جمع رو بالا برد و هوسه دوباره گُر گرفت. اومدن پرچم یکی از گروه‌های ، روح تازه‌ای به هوسه دمید و شادی عروسی رو با حماسه‌ی مقاومت تلفیق کرد. اینجا آدم یاد رزمنده‌های میفته که تو مراسم عروسی‌شون هم با لباس رزم حاضر میشدن. برای رزمنده، جبهه‌ی جنگ یا مقاومت چیزی جدای از زندگی روزمره نیست و اون رو بخشی از روند زندگی می‌دونه؛ نه یک موضوع مقطعی یا سیاسی. و چه ساده است اونی که میخواد با یه اولتیماتوم مقاومت رو کنه! رسیدن عطر شام، نقطه پایان هوسه است. کم کم جوون‌ها میشینن و سفره شام توسط میزبان‌ها پهن میشه. سفره‌ای به یاد موندنی با دیس‌های بزرگ برنج و مرغ، سبزی، نوشیدنی و انواع مخلفات. مکانکم فارغ! @dashti_mohammad
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حاجی میشه دست ما رو هم بگیری ما رو هم رشدمون بدی؟! میشه کمک‌مون کنی ما هم تغییر کنیم! از کارامون ... از رفتارامون ... از این همه دنیایی شدن‌مون! میشه "دستی برآری و ما قبرستان‌نشینان عادات‌سخیف رو از این منجلاب بیرون بکشی"؟ میشه حالا که در "قهقهه مستانه‌تون عند ربکم ترزقون‌" هستید هوای ما خاکی‌ها رو هم داشته باشید؟ پ‌ن: شهید بزرگوار محمدتقی باعاطفه که توفیق داشتیم و همراه با فرمانده محترم تیپ امام صادق علیه السلام دیداری با پدر گران‌قدرشون داشته باشیم. شهیدی که خیلیا رو راهی کربلا کرده بود ... . @dashti_mohammad
نیمه شبی در وادی السلام! قسمت اول زیارت‌مان در نجف که تمام شد و شام را در رستورانی در سوق الکبیر خوردیم، راهی شدیم سمت وادی السلام. البته پیاده نه؛ با ماشین. چون مقصد مزار ابومهدی بود و این وقت شب نمیشد پیاده تا آنجا رفت. یکی از دوستان هم که تا آن شب توفیق زیارت این یار دیرین حاج قاسم نصیبش نشده بود، خوشحال شد از این زیارت نصف شب. سوار دوج چارجر آمریکایی شدیم برای رسیدن به مزار فرمانده مقاومت! هرچند نیت‌مان خیر بود و در مسیر انقلاب اما مَرکب‌مان ساخته دست دشمن بود و ضد انقلاب. البته می‌شود از این باب هم دید که دُز انقلابی دوستان ما چقدر بالاست که توانسته‌اند تولیدات دشمن را هم رام کنند و بیارند در خدمت اهداف عالیه مقاومت! بگذریم؛ راه افتادیم سمت مزار حاجی. کم کم متوجه شدم مسیری که می‌رویم غیر از مسیری است که همیشه می‌رفتیم. صبر کردم و گفتم شاید از مسیر دیگری می‌روند. بالاخره وادی السلام است و هزار کوی و کوچه! کم کم اما خبری از کوچه نبود. افتاده بودیم توی راهروهای باریک و پر پیچ و خم میان قبرها که حتی آسفالت هم نداشت! بعضی جاها برای عبور ماشین باید پیاده میشدیم و فرمان می‌دادیم تا مویرگی ماشین را از لای قبرها رد کنیم. این وضعیت را اضافه کنید به صدای صوت قرآن یا مناجاتی که از بالای برخی قبرها می‌آمد یا بعضی قبرهای قدیمی که سنگ‌شان شکسته بود و ممکن بود هر لحظه فرو بریزد. این را هم در نظر داشته باشید که ساعت از نیمه شب گذشته بود و نه تنها پرنده پر نمیزد که احتمالا غیر از اموات حاضر و مار و مور داخل قبور، موجود دیگری در آن حوالی نبود. با تعجب پرسیدم: مزار ابومهدی مسیر دیگه‌ای نداشت؟! ـ میرزا میگه تا اینجا اومدیم یه سر به مزار مادربزرگش بزنیم و یه فاتحه بخونیم. + مزارش توی این کوچه پس کوچه‌هاست؟! ـ نه؛ آدرس دقیقش رو گم کرده. ولی احتمالا همین طرف‌هاست! میرزا جان! خدا امواتت رو بیامرزه؛ آخه این وقت شب؟! 🥺 @dashti_mohammad
محمد دشتی
نیمه شبی در وادی السلام! قسمت اول زیارت‌مان در نجف که تمام شد و شام را در رستورانی در سوق الکبیر خ
نیمه شبی در وادی السلام! قسمت دوم بالاخره میرزا با پیاده شده از ماشین و کمی چرخیدن در اطراف، راه رسیدن به مزار مادربزرگش را پیدا کرد. مزاری که داخل یک اطاقک نرده‌ای قرار داشت و همسایه چند قبر دیگر بود. قبرهای دیگر هم برای بستگانش بود. بر تاریکی شب با نور ماشین غلبه کردیم و وارد اطاقک شدیم. با بطری‌های ۴ لیتری آب که ۳ تایش را به ۱.۲۵۰ دینار خریده بودیم قبرها را شستیم و فاتحه‌ای هم برای اموات حاضر قرائت کردیم. کارمان زیاد طول نکشید. سوار شدیم و راه افتادیم به سمت مقصد اصلی. ساعت حدودای یک بود و اطراف مزار که در ایام سالگرد شهادت جای سوزن انداختن نیست، خلوت بود. اول از همه سر مزار حاجی رفتیم و برای ابومهدی و حاج قاسم فاتحه خواندیم. عزیزی می‌گفت ابدان مطهر این دو عزیز این قدر در هم آمیخته بود که امکان تفکیک نبود؛ برای همین چه مزار حاج قاسم را زیارت کنی چه ابومهدی را، انگار هر دویشان را زیارت کرده‌ای. بعد از زیارت ابومهدی به سمت ضلع شمالی مقبره رفتیم؛ جایی که مزار یک شهید ایرانی است که در سامرا شهید شده. در کنار ایشان، چند نفر از شهدای جنگ اخیر را دفن کرده بودند. شهدایی که تاریخ شهادت‌شان همین دو سه ماه قبل بود. این محدوده صرفاً مزار ابومهدی نیست؛ مزار عزالدین سلیم از رهبران حزب الدعوة، مزار چهار تن از شهدایی که برنامه ترور قصی فرزند صدام را داشتند و مزار قاضی دادگاه صدام که حکم اعدام او را داده بود همگی در این محدوده‌اند. همه را که زیارت کردیم، سوار بر ماشین راه افتادیم. از میان خیابان‌ها و کوچه‌های وادی السلام عبور می‌کردیم و جعفر یکی یکی توضیح می‌داد: اینجا مزار شهدای نجباست. اینجا برای کتائب سیدالشهداء شهدای بدر اینجا دفنند و ... . در مسیر به مقبره‌ای بزرگ میرسیم. معماری‌اش آدم را یاد روضة الحوراء لبنان می‌اندازد. می‌گویند اینجا مزار شهدای عصائب است. ان‌شاءالله بزرگان‌شان قدر خون این شهدا را بدانند و راهی را که اینها با خون‌شان باز کرده‌اند، با تصمیم‌های سیاسی نبندند. بعد از قرائت فاتحه و پرسه بر مزار شهدا خارج می‌شویم. مقصد بعدی، مقبره‌ی شهدای کتائب حزب الله است. وارد می‌شویم. از دور دو سه قبر سر باز و آماده پیداست. کنار بقیه شهدا. مهمان جدید دارند؟! الله اعلم. از کنار این قبور عبور می‌کنیم. به نوشته‌های روی مزارها دقت می‌کنم. تاریخ شهادت دو تن از این عزیزان همین هفته قبل است! طوبی لهم بعد از قرائت فاتحه عزم خروج می‌کنیم. نگاهی به ساعت گوشی می‌اندازم. نزدیک اذان صبح است. یا خدا! چقدر زود گذشت! توقعش را نداشتم. باید زودتر برمی‌گشتیم. میرزا شیطنتش گرفته؛ به شوخی می‌گوید: یکی دو مزار دیگر مانده که باید برویم. در چشمان حسین و محمدجواد نگرانی موج می‌زند. فردا امتحان دارند و باید زودتر برگردیم ایران. جعفر با خنده دست میرزا را رو می‌کند. @dashti_mohammad
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱 وَ "هَيِّئْ" لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا.‌.. نشست پرچم‌داران جریان دانشجویی استان یزد 🎥 فضای رسانه ای بعد از جنگ در عراق چه بود؟ 🔸 چکیده سخنرانی حجت الاسلام محمد دشتی (مسئول موسسه سلمان و کارشناس مسائل عراق) در چهارمین نشست پرچم‌داران جریان دانشجویی استان یزد "هیئ" (قسمت اول) لینک کانال شخصی حجت الاسلام محمد دشتی انسان انقلاب اسلامی ŸŸ _ 🕯 @ensanenghelab_yazd
محمد دشتی
#کلیپ_تصویری #نشست_چهارم 🌱 وَ "هَيِّئْ" لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا.‌.. نشست پرچم‌داران جریان دان
چون جلسه تو یزد بوده به لهجه یزدی ارائه شده؛ میخواستم به لهجه معیار صحبت کنما اما از خاک یزد خجالت می‌کشیدم. انگار وجدانم مانعم می‌شد 😁
🔰انجمن اسلامی دانشجویان(عضو دفتر تحکیم وحدت) دانشگاه علامه طباطبایی ره برگزار می کند: 💠نشست سیاسی با موضوع: *آینده مقاومت اسلامی عراق در نظم جدید غرب آسیا* 🔸️با حضور *حجت الاسلام محمد دشتی* کارشناس مسائل عراق 🔹️پنجشنبه ۱۹ شهریورماه، ساعت ۱۷ 🔸️لینک جلسه متعاقبا اعلام خواهد شد. 🆔@anjoman_eslami_atu https://zil.ink/anjoman_eslami_allame