فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🟡 واکنش عجیب خواجه نصیرالدین طوسی به سگ خطاب شدن!
به مناسبت ۵اسفند، روز بزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسی
📚 @DasTanaK_ir | داناب
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎬 وقتی این شخصیت بزرگ رو نمیشناسی، چطور به ایرانی بودن خودت افتخار میکنی؟
پنجم اسفند به افتخار ایشون روز مهندس نامگذاری شده است
📚 @DasTanaK_ir | داناب
📣 آغاز ثبتنام دوره مقدماتی #ره_آموز
🎁 با تخفیف ویژه
👤مدرس: دکترمحمدجعفری
🔹 ۵۰ساعت آموزشی
🔹باارائه مدرک معتبر
🔹به صورت انلاین و افلاین
🔸همراه باکارخواست های متنوع و کاراموزی
🔴بورسیه برای برگزیدگان بخش مقدماتی جهت شرکت در بخش تخصصی
📅 آغاز ثبتنام: ۴اسفند۱۴۰۳
⚠️ ظرفیت محدود و فرصت کوتاه!
❇️ویژه معلمان، دانشجویان، مربیان و علاقه مندان به حوزه مشاوره تحصیلی
https://eitaa.com/joinchat/3465478330C389f05dada
6.94M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✊ شیر عرب به بیشهی شیران حق شتافت...
🎧 تازهترین سرودهی افشین علا به مناسبت مراسم تشییع پیکر مطهر شهید سید حسن نصرالله که در حاشیه این مراسم خوانده شد.
💗 روز وداع
🤲فرمان رسید: آید و فرماندهی کند
در ملک لایزال شهیدان، شهی کند
🤲حق خواست تا اهالی باغ بهشت را
مبهوت آن فصاحت و قد سهی کند
🤲خواهد فلک که روز وداعش برهنهپا
در گریه با سپاه ملک همرهی کند
🤲ترسم که در قیامت تشییع قامتش
شمسالضحی چو ضاحیه قالب تهی کند
🤲آتش زنم به خامهی گریان خویش اگر
در وصف سربلندی او کوتهی کند
🤲تابوت او به دیده نشانم که پیکرش
جانم عجین به نافهی حزباللهی کند
🤲شیر عرب به بیشهی شیران حق شتافت
گیرم دو روز شیخ دغل، روبهی کند
🤲گیرم دو روز حاکم خونخوار خودفروش
می در حرمسرا خورد و فربهی کند
🤲او رفت سوی لایتناهی که راه را
با خون خود به قدس و حرم منتهی کند
🤲اسطوره ساخت قاتلش از او به دست خود
بگذار با تمام توان ابلهی کند!
✊ #إنا_على_العهد | #عهد_عزت
📚 @DasTanaK_ir | داناب
غمگینترین شرکت کننده در تشییع سید حسن نصرالله 🖤
📚 @DasTanaK_ir | داناب
8.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما با شهیدانمان خداحافظی نمیکنیم!!
📚 @DasTanaK_ir | داناب
6.82M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢 آقا هر روز برای سید مقاومت صدقه میداد
🔺️ لحظاتی دیده نشده از دیدار محرمانه مرحوم آیت الله مصباح یزدی با دبیر کل حزب الله لبنان، شهید سید حسن نصرالله(قدس سرهما)
۱۳۹۶/۰۱/۲۱
📚 @DasTanaK_ir | داناب
داناب (داستانک+نکاتناب)
. 🟢 ضرب المثلهای جزء پانزدهم با هر دستی بدهی، از همون دست پس میگیری (ان احسنتم احسنتم لانفسکم) ا
.
🟢 ضرب المثلهای جزء شانزدهم
جلوی ضرر را هر کجا که بگیرند منفعت است (فوجدا فیها جداراً یرید ان ینقض فاقامه) ۷۷ کهف
رفیق نیمه راه (هذا فراق بینی و بینک) ۷۸
از چاله درآمد به چاه افتاد (قال اما من ظلم فسوف نعذبه ثم یرد الی ربه فیعذبه عذابا نکرا) ۸۷
کار از محکم کاری عیب نمیکند (حتی اذا جعله نارا قال آتونی افرغ علیه قطرا) ۹۶
هرچه میدود کمتر نتیجه میبیند (ضل سعیهم فی الحیوه الدنیا) ۱۰۴ کهف
پیامی است از مرگ، موی سفید (واشتعل الراس شیبا) مریم ۴
سر پیری و معرکه گیری (قال رب انی یکون لی غلام و کانت امراتی عاقرا و قد بلغت من الکبر عتیا) ۸
دود از کنده بلند میشود ۸,۹
حرف راست را از بچه بشنو (قال انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا) ۳۰
بزرگی به عقل است نه به سال (یا ابت انی قد جاءنی من العلم ما لم یاتک) ۴۳
حرف حق تلخ است (قال اراغب انت عن آلهتی یا ابراهیم...) ۴۶
در دنیای یک خوبی میماند و یک بدی (و جعلنا لهم لسان صدق علیا) ۹۶،۵۰
فرزند ناخلف (فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلاه) ۵۹
گیرم پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل ۵۹
مرد چون بمیرد، نامرد پای میگیرد ۵۹
بهشت را به بها میدهند و به بهانه نمیدهند (تلک الجنه التی نورث من عبادنا من کان تقیا) ۶۳
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق (ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا) ۹۶ مریم
خدا گلچین است (و انا اخترتک فاستمع لما یوحی) ۱۳ طه
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل (قال هی عصای اتوکؤا علیها و اهش بها علی غنمی ولی فیها مآرب اخری) ۱۸
مشت نمونه خروار است ۱۸
هزار نکته باریکتر زمو این جاست ۱۸
بر می گردیم اول خط (سنعیدها سیرتها الاولی) ۲۱
اول رفیق، دوم طریق (واجعل لی وزیرا من اهلی) ۲۹
از محبت خارها گل میشود (فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی) ۴۴
با زبان خوش مار را میتوان از سوراخ بیرون آورد ۴۴
به هر کس هرچه لایق بود دادند (قال ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی) ۵۰
راه باز جاده دراز (فاقض ما انت قاض) ۷۲
ما توکل بر خدا کردیم و بر دریا زدیم (و لقد اوحینا الی موسی ان اسر بعبادی...فلا تخاف درکا و لا نخشی) ۷۷
آب از سرچشمه گل آلود است (و اضل فرعون قومه و ما هدی) ۷۹
تو مو میبینی و من پیچش مو (قال بصرت بما لم یبصروا به) ۹۶
از آب گل آلود ماهی گرفتن (فقبضت قبضه من اثر الرسول) ۹۶
طلا که پاک است چه منتش به خاک است (و من یعمل من الصالحات وهو مؤمن فلا یخاف ظلما و لا هضما) ۱۱۲
هرچه عوض دارد گله ندارد (قال رب لم حشرتنی اعمی و قد کنت بصیرا قال کذلک اتتک آیاتنا و کذلک الیوم تنسی) ۱۲۵,۱۲۶
جوجه را آخر پاییز میشمارند (قل کل متربص فتربصوا فستعلمون من اصحاب الصراط السوی و من اهتدی)١٣۵
برگرفته از کتاب گلستان ضرب المثلهای قرآنی، الهی دوست
📚 @DasTanaK_ir | داناب
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🟢 احترام ویژه محافظ شهید سید حسن نصرالله به دست مصنوعی یکی از جانبازان حزبالله در مراسم تشییع
📚 @DasTanaK_ir | داناب
✍🏻حمید داوودآبادی نویسنده دفاع مقدس روز گذشته، همزمان با تشییع سید حسن نصرالله با رهبری دیدار داشته و گزارشی از آن دیدار نوشته. خلاصهای از آن تقدیم نگاهتان:
😔داغون بودم، خسته و کلافه ...
ششم مهر ۱۴۰۳ که خبر شهادت سیدحسن نصرالله را شنیدم، همه احوال داغونم، صد برابر شد. هیچوقت حتی در خواب هم باور نمیکردم خبر شهادت سید را بشنوم.
چند روز پیش گفتند:
🌱روز یکشنبه ۵ اسفند، تو و مسعود دهنمکی، بیایید برای نماز خدمت حضرت آقا.
خدا را شکر. خیلی خوشحال شدم. میتوانستم بغضم را با کسی تقسیم کنم.
هرشب، در خواب و رویای خودخواسته، خویش را در آغوش آقا میدیدم که میگریم و بغض چندماهه میگشایم!
صبح یکشنبه، باران عالم و آدم را طراوت و زیبایی بخشده بود که مسعود که آمد دنبالم، نیم ساعت قبل از اذان ظهر وارد اتاقی شدیم که قرار بود آقا بیاید.
جمعی شاید حدود صدنفر که خانوادههایی هم بودند، صفوف نماز را تشکیل دادند که چندین بچه کوچک، شاد و بیتوجه به همه، میان صفوف میدوبدند و محافظین برایشان بیسکوئیت و سرگرمی میآوردند.
اذان که دادند، آقا تشریف آوردند و نماز به امامت ایشان اقامه شد. همهش با خودم میگفتم:
- حتما الان امروز که تشییع سیدعزیز است، آقا مثل من، بدجوری حالش گرفته است، خسته است و عزادار.
نماز که به پایان رسید، برخلاف تصور من، آقا صحبت نکرد و آمد به حالواحوال با حاضرین.
به ما که رسید، آقا نگاهی محبتآمیز به من انداخت و با لبخندی زیبا فرمود:
- باز که چاق شدی ...
و زدیم زیر خنده.
ماندهام با این شکم ورقُلُمبیده چیکار کنم. کاشکی میشد قبل از دیدار، پیچهایش را باز کنم و گوشهای پنهان کنم که هربار مورد لطف آقا قرار نگیرد و شرمنده نشوم!
رو در رو که شدم با آقا، چشم درچشم، نگاه انداختیم و خندیدیم. وقتی فرمودند:
- شما چطورید؟ چیکار میکنید؟
سر دلم باز شد. بغضم داشت میترکید. شروع کردم به نالیدن:
❌- آقا، خستهام، حالم خوب نیست، دارم کم میارم ...
آقا چشمانش را در نگاهم دوخت و با تعحب گفت:
-💯 چیزی نشده که، شما دیگه چرا کم میارید، خبری نیست، الحمدلله همه چیز خوب است ...
نالیدم: آقا، سید رفت، بغض دارم، دعا کنید خدا این آرامش قلب شما را به من هم بدهد ...
- همه چیز خوبه و همه کارها به روال خودش دارد پیش میرود. امیدت به خدا باشد ...
میخندید و میخندیدم. وقتی از امید گفت، قربانش رفتم و ناخواسته میگفتم: ای جانم ... جانم ... خدا همین امید و اطمینان قلبی شما را به من هم عطا کند ...
واقعا از آرامش و اطمینان قلبی ایشان، همه ناامیدی و خستگیام به یکباره فرو ریخت و بر فنا رفت و همه آن اطمینان قلب که همواره از خدا طلب میکردم، همچونخورشیدی بر قلبم تابیدن گرفت و آرامم کرد.
دقیقا دنبال همین بودم که امروز با یاد سیدعزیز که بر دوش آزادگان جهان بدرقه شد تا آغوش خدا، بر دستان حضرت آقا بوسه زدم و خدا را شکر کردم که این نعمت الهی بر سرمان میتابد.
یکشنبه ۵ اسفند ۱۴۰۳
📚 @DasTanaK_ir | داناب