🧑🏻💼سلام گلم
بچه ها بخدا دارم سعی میکنم در روز بیشتر قسمت بزارم شماهم یکم مراعات منو بک/نین سرم شلوغه درگیر روز مرگی و کارای دیگمم...درک کن😔
بازم من معذرت میخوام که شما و بقیه رو توی صف انتظار گذاشتم🙂❤️🩹
👩🏻⚕️Parestar ➣ @daye_amir
#پرستـــار_بی_/یــا🩺💊
#قسمت_27
پش.یمون شدم
سرم درد کرد به سحر آدرس دادم؟
این لع. نتی میرفت بعد به سیا.وش زنگ میزدم
همیشه مثل داداشم بود.
ولی الان
خوش نداشتم کسی مزا.حمم بشه...
پیامک اومد رو گوشیم
+ عش. قم رسیدم، کدوم ات. اقی؟
- ۲۴
۵ دقیقه گذشت...
صدای دست.گیره ی دراومد
اومد دا.خل
بلافا.صله چش.مم افتاد رو لب. اسای باز.ش
اومده بود بیمارستان یا پ.ار/تی؟
چا./.ک/ . سی... نش واضح تو چشم بود
کر.اپ یق.ه با.ز پوش. یده بود دارو نداره ریخته بود ب.یرو.ن..
اونم از ش. لوار ت. نگ کو. تاهش
بی غ. یرت نبودم ولی نه سر ک.سی که صرفا نیازمو برط. رف میکنه
خندم گرفته بود...
حتی کسی نگاهی به ظا. هرش م.یکرد تا ت.ه راه و میرفت.
حق میدادم حاجی نخ.واد بزا.ره این ز. نم بشه
وگرنه انق.دام گیر نبود ...
البته منم کسی نبودم سحرو بگ.یرم!
اومد ط.رفم ،دس..اشو ح. لقه کرد دور گر/د./..نم
+ و/ایییی که چقد دلم برات تن/گ شده بود عش//.قم ...
دل/ش برای خودم تن/ گ شده بود یا راب. /طه؟
برای من؟
👩🏻⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
کانال به مشکل خورده بیا زاپاس
#پرستـــار_بی_/یــا🩺💊 #قسمت_27 پش.یمون شدم سرم درد کرد به سحر آدرس دادم؟ این لع. نتی میرفت بعد به
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_28
قسمت جدید بدلیل هی. جانات و شی. طنت و کلمات...❌😵 در حذ.فیا.تموون قرار گرفت❌👇
این قسمت داستان به هیچ وجه داخل چنل اصلی قرار نمیگیره‼️🚷
@Parestar_Bi
❌️مشاهده ادامه ی داستان.....❌️
❌️مشاهده ادامه ی داستان.....❌️
· · · · · • 🤍• · · · · ·
کانال به مشکل خورده بیا زاپاس
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_28 قسمت جدید بدلیل هی. جانات و شی. طنت و کلمات...❌😵 در حذ.فیا.تموون
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_29
مچ دس.تشو گرفتم
تند گفتم
- تو اگه ا.برو نداری من دارم
بزار مرخ.ص شم
قول میدم یک کا.ری کنم تا یک هفته نت.ونی را.ه بری.
پر ع. شوه خندید
تازه انگار یادش افتاد باید بپرسه چرا من اینجام
سر کج کرد
+ امیر چرا چا. /..قو خوردی؟
اخمی روی پی.شونیم نشست
ع.صبی غ.ریدم
- نمیدونم کی زد چرا زد ولی اگه بفهمم....
بین حرفم پر.ید
+عش.قم کی مر.خص میشی؟
سرمو چر.خوندم
- خیلی ه. ول نیسی؟
+ خب دل.م تنگ شده دیگه
تو گلو خندیدم..
صدای در اومد
پر.و پر.و حتی ازم فا.صله نگرفت..
شیف.ت پرستار جدید بود .
اومده بود چ.ک کنه وضع.یتمو
خیلی با تعجب به سحر نگاه میکرد...
حق داشت، منم بودم با تعجب نگاه این سلی. طه میکردم..
میخواست سرم و از دستم دربیاره .
وقتی تموم شد گفت چک.اپ اخر انجام بشه توسط دکتر تا عصر میتونم برم.
از خدا خواسته سر تکون دادم
باید زودتر از این بیمارستان لع.نتی مرخص میشدم..
👩🏻⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
کانال به مشکل خورده بیا زاپاس
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_29 مچ دس.تشو گرفتم تند گفتم - تو اگه ا.برو نداری من دارم بزار مرخ.ص
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#پارت_30
نوا
رسیده بودم خونه...
رو تخ. ت در.از ک.شیده بودم از خستگی زیادی
حتی حاضر نشدم شام بخورم.
مامانم اینا ام ک طبق معمول مهمونی بودن و خونه اومدن فکر کنم جزو کارا.شون نبود..
فکرم درگیر بود.
اتفاقای امروز بین منو امیر...
هر لح.ظش باعث میشد ق.لبم تن.د تن.د بزنه
خودمم باورم نمیشد..
سر یه کر..اش زدن ...
یک مریض ساده انقد بهم نز. دیک شده باشه!
تل.فنم زنگ خورد...
رها بود
خواهرانه دوسش داشتم همیشه.
- سلام عزیزم
باحالت هی..جانی جواب داد:
+ سلاممم
نوااا
-جانم؟
تند گفت
+ نوا این پسره که تعریف کردی روش کر. .اش بودی...
ه. ول شده ل. .ب زدم
- خب خب
حس کردم ض.ربان قلبم رفت بالا
+ اسمش امیره؟امیر هیراد؟
- هوم خودشه
+ دوس.ت د..ختر سل. یطش اومده پیشش بیمارستان
نفسم گرفت...
👩🏻⚕️https://eitaa.com/joinchat/2555905677Ccc32c11e0a
🧑🏻💼سلام...
شام میل کنم چنتا قسمت آپلود میکنم.
👩🏻⚕️𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 ➣ @daye_amir
کانال به مشکل خورده بیا زاپاس
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #پارت_30 نوا رسیده بودم خونه... رو تخ. ت در.از ک.شیده بودم از خستگی زیادی
#پرستـــار_بی_h_یــا 🩺💊
#قسمت_31
🧑🏻💼ببخشید وقت نکردم تایپش کنم. یه کار فوری برام پیش آمده..
●کانال زاپ.اس 👇🏻جوین اجباری..
💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir
●کانال حذفیامون👇🏻
🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi
●کانال اصلی👇🏻
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
. 🧑🏻💼-رفقا نیم شبتون بخیر
کارم تموم شد باز چنتا قسمت واستون آپلود میکنم
منتظر باشین...👌🏻❤️🩹
●کانال زاپاس 👇🏻جوین اجباری..
💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir
●کانال حذفیامون👇🏻
🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi
●کانال اصلی👇🏻
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
کانال به مشکل خورده بیا زاپاس
#پرستـــار_بی_h_یــا 🩺💊 #قسمت_31 🧑🏻💼ببخشید وقت نکردم تایپش کنم. یه کار فوری برام پیش آمده.. ●کانا
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊
#قسمت_32
د.لم نمیخوا.ست کم بیارم...
یا با رفتنم به اونجا ض.عف نشون بودم.
حتی یه حس لع.نتی بود که میخواست بهتر از اون دخ.تره به چش بیام.
نمیدونم چرا
رفتم جل.و اینه،
خی.ره شدم به خودم...
بابام عاش. ق چش.مای سبز و عسلی وح. .شیم بود همیشه..
هیچ موقع برا بیمارستان آرا.یش نمیکردم.
ترج.یح میدادم...
تایم باقی مونده رو بخوابم..
ولی الان حس ر.قابت دیو.ونه و.اری داشتم.
یکم آر.ایش مل.یح کردم.
حالت م.وهامم درست کردم.
سوار ماشینم شدم..
خ.ریت مح.ض بود بعد دو شی.فت دوباره برگردم بیمارستان نه،
دل.هره ی عجیبی داشتم..
دلم نمیخواست با واقعیت روبه رو بشم
اهنگی پلی کردم و صداشو بالا بردم بلکه ذهنم اروم شه.
ماشینوپارک کردم جلو بیمارستان
دو دل بودم برم ببینم یانه...
ولی برای برگشتن دیر بود و با اومدنم حماقت کرده بودم.
🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری..
💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir
🪴کانال حذ/فیامون👇🏻
🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi
🪴کانال اصلی👇🏻
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir