توی کمد پیدا شد، یه دوربین عکاسی خیلی قدیمی، انگار کل خاطره هارو به خودش جذب کرده بود، سنگین بود و بوی گَرد و غبار میداد. ظاهر نوستالژیکی داشت، لنزش هنوز براق بود، ولی دیگه عکسی نمیگرفت؛ فقط یه یادگار بود از روزهایی که برای ثبت لحظه ها ازش استفاده میشد، یه یادگار از گذشته.
هر وقت میام با نوشیدنی و کتاب های درسیم عکسای خوش وایب بگیرم نوشیدنیم تصمیم میگیره خودشو بریزه رو کل زندیگم