از پشت پنجرهی اتاقم، جوانه های ظریف درختان خیابان روبهرو ، شکوفا شدهاند؛ جوانههای سر سبز، جوانههای امیدند که نوای زندگی را سر میدهند . پردهی اتاق، نوازشِ نورِ آفتاب را بر تن دارد و شکلی رؤیایی میسازد؛ انگار خورشید، بوسهای گرم بر پردهی اتاق میزند و دل را به تماشا وا میدارد. این تابلو، هر روز، رویش و طراوت را برای قلبم زمزمه میکند.
کاش میشد این لحظه های دوست داشتتی زندگی رو توی جعبهی خاطرتاتم بزارم و درش رو قفل کنم.