دیروز برای روز دختر با کیانا رفتیم میدون خراسون و پاساژ گردی. کیانا از اینکه از کسی هدیه نگرفته بود ناراحت بود، من هم یه گل کوچیک از خیابون براش کَندم و بهش دادمو اونم کلی خوشحال شدد. از پاساژ هم پارچه برای توت بگ گرفتیم، بعد رفتیم فروشگاهِ میدون کلی خوراکی موراکی گرفتیم، از فروشگاه که رفتیم بیرون دیدیم داره تگرگ میباره، دوباره رفتیم فروشگاه گَشتیمو بستنی معجونی خوردیم تا تگرگ بند بیاد، رفتیم بیرون دیدیم ایندفعه داره بارون میاد و خب نصف مسیر رو بدو بدو کردیم اما در آخر شبیه دوتا موش آب کشیده شدیم. به نظرم بهترین بخش دیروز بستنی خوردن زیر بارونِ شَدید با کیانا بود. اولین روز دختری بود که انقد خوش گذشت.🌧🌱