چرا من تورو بخاطر چیزی ببخشم که اگه من همونو انجام میدادم تو ازم متنفر میشدی.
زیبای من ، رویای دست نیافتنی من ، کهکشان راه شیریِ من ، و در نهایت همه چیز من ؛ صدایم را میشنوی ؟ هنگامی که از تو و زیبایی های بی پایانت سخن میگویم ، میشنوی ؟ صدایم را تجسم کن .
تو زیباترین آفريدهی خالق کهکشانی ، مهربون و رنگی ترین قلب رو داری ، چشمات به اندازه صدها قمر در کل این کهکشان زیباست ، وقتی گریه میکنی زیبایی ، وقتی میخندی بازهم زیبایی ! ، زمانی که چشمان تو میگریند ، گویی زیباترین ابرها دور هم جمع شده اند تا زیباترین باران را بسازند ؛ زمانی که میخندی ، انگار تمام دنیا در لبخند تو خلاصه شده است ؛ موهایت مواج باشد یا صاف ، تا ابد زیباترین دریای خروشان میمانند ؛ لب های تو نشان دارند از رنگ سرخ توت فرنگی های رو بوته ؛ انگار زیادی شاتوت سرخ و توت فرنگی های رنگی خوردی ! لبهای تو رنگ شاتوت و توتفرنگی گرفتهاند خورشید تابان من . آنگه که آفریننده ، قصد کرد اشرف مخلوقات خود را بسازد ، تورا از بالاترین طبقه بهشت برگزید تا نشانی باشی از ظاهر زیبا ، قلبی از طلا ، چشمانی از منظومه شمسی و رفتاری یادگار از بهشت نشینی .. ماهزادِ من ؛ من بهقدری کافی نیستم که قول بدهم مراقب تو باشم ؛ پس قول بده خودت مراقب خودت باشی ، دوست ندارم شاهکار خلقت ، حیف شود ! ..
@???