هر که بپرسد «ای فلان! حال دلت چگونه شد؟»
خون شد و دم به دم همی از مژه میچکانمش..
-سعدی
در ظاهر روی پاهایم ایستادهام.
گاهی میخندم و گاهی گریه میکنم.
اما حقیقت این است که خسته هستم.
میخواهم فرار کنم،میخواهم بروم و ناپدید شوم.
روز ها رفتند و من دیگر
خود نمیدانم کدامینم
آن من سرسخت مغرورم
یا من ملغوب دیرینم
هدایت شده از 𝐷𝑒𝑎𝑑 𝑟𝑜𝑠𝑒
دلم دارد میترکد.هیچوقت
اینطوری نشده بودم؛اینقدر تلخ و بیهوده!
یک چیزی را از من گرفتهاند.
نمیدانم چه کسی و کجا و چرا.
-فروغ فرخزاد☁️