𝒬༯
خیلی پرفکت پرستیدنی بچه ها کلمه راجبش کم میاد میدونید ؟؟؟ زبانم در برابر این شاهکار قاصره زیادی بی ن
میذونید اکه میخواستم ابنو با تمام شلذستی هام بفرستم نیازمنذ مترجم زبان میخی میسدید 🙏🏻
هدایت شده از 𝑺𝒆𝒍𝒘𝒚𝒏(ورژن درسخوان همچو سگ-که داره پاره میشه)
دختربچهی هفت ساله زیرضربهی زندگی خم شد و یک جا نشست و زار زار گریه کرد.
دلش برای کودکی اش تنگ شده بود.برای بی دغدغه خندیدن ها شادی ها بازی ها تنهایی ها.
دخترک مدت زیادی را آرزو کرد که وقتی بیدار میشود بچه شده باشد.
دختر بزرگ تر شد و دغدغه هایش بیشتر.
شاید هنوز هم گاهی دلش بخواهد بچه بشود ولی حالا زندگی را درک کرده و چرخهی مزخرفش را پذیرفته.
خدامیدونه این خزعبلات چیه
𝒬༯
دختربچهی هفت ساله زیرضربهی زندگی خم شد و یک جا نشست و زار زار گریه کرد. دلش برای کودکی اش تنگ شده
وای قلمت و متنت زیادی قشنگ بود ؟؟؟ و این وضعیت خودم و همسن و سالهامه ،، گاهی وقت ها به کوچک تر از خودم حسودیم میشه اون ها هنوز زندگی رو درک نکردن هنوز غم و درد از دست دادن اطرافیانشون رو احساس نکردن هنوز شکست نخوردن که حس و حال متن رو درک کنن
وای دختر موضوع رو خیلی قشنگ نشون دادی دوستشدارم فک کنم قراره بار ها و بار ها بخونمش به طرز عجیبی با قسمت ″دخترک مدت زیادی را آرزو کرد که وقتی بیدار میشود بچه شده باشد″ احساس دژاوو کردم و قسمت مورد علاقهمه خزعبلات چیه آخه شاهکاره ))))