eitaa logo
رواق دعبل
429 دنبال‌کننده
728 عکس
273 ویدیو
44 فایل
منی که باز برآنم که #دعبلانه برایت غزل ترانه بخوانم در آرزوی عبایت... 🌹گزیده ای از اشعار ناب فارسی @debelane
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 🚩 هی هات | جهاندار
🚩 انتقام مقدّس شگفتا بلندای با خاک یکسان بلندا شگفتای با خاک یکسان چه زیباست از پهلوانان تواضع چه غوغاست بالای با خاک یکسان بمیرم که انگشتری مانده برجا از آن قدّ رعنای با خاک یکسان چه کرده است با جان و قلب امیرش تن اِرباً اِربای با خاک یکسان عَلم کو؟ عمو کو؟ صفا کو؟ سبو کو؟ چه شد مشک و سقّای با خاک یکسان؟ بنازم نماز شب زینب است این صبور و شکیبای با خاک یکسان چه ننگ است دلخوش به بیگانه بودن گدای دو امضای با خاک یکسان اگر کفرِ تکفیر باطل نمی شد چه می کرد دنیای با خاک یکسان، کِنشت و کلیسای در خون شناور یهود و نصارای با خاک یکسان تبر هر زمان دست اهلش بیفتد چه زیباست بُت‌های با خاک یکسان عصا بود و موسی و فرعون و هامان خدا بود و دریای با خاک یکسان چه زود است آن اتّفاق مبارک شیاطین رسوای با خاک یکسان چه سخت است آن انتقام مقدّس تل‌آویو و حیفای با خاک یکسان @mehdi_jahandar
هدایت شده از 🚩 هی هات | جهاندار
✅ انتقام آسان! بای بسم اللهِ بسم اللهِ قاصم بود این انتقام بند کفش حاج قاسم بود این تا بدانی انتقام سخت ما در حدّ چیست سیلی بسیار آرام و ملایم بود این ظلم را آسان نمی گیریم، پاسخ می دهیم پاسخی دندان شکن با ظلم ظالم بود این مردک دیوانه بیمار است، موی خویش را زرد کِی می کرد اگر یک ذرّه سالم بود این؟ تا یقین داند که دوران بزن دررُو گذشت ما زدیم و او تماشا کرد؛ لازم بود این ما مراسم ها برای او تدارک دیده ایم فشفشه باران آغاز مراسم بود این رهبر ما با امام عصر دارد ارتباط جمله ای از آیت اللهِ مکارم بود این حاج قاسم از علامات ظهور است ای رفیق این شهادت نیز آری، از علائم بود این @mehdi_jahandar
گرد و خاکی کردی و بنشین که طوفان را ببینی وقت آن شد قدرت خون شهیدان را ببینی می رود تابوت روی دست مردم، چشم وا کن تا که با چشم خودت فرش سلیمان را ببینی پاشو از پای قمارت! روی دور باخت هستی پاشو! باید آخرین اخبار تهران را ببینی گوش کن! این بار حرف از مرگ شیطان بزرگ است رو به خود آیینه ای بگذار شیطان را ببینی خواب را دیگر حرام خود کن از امشب که باید باز هم کابوس موشک های ایران را ببینی رازها در ذکر بسم الله الرحمن الرحیم است وعده ها داده خدا، باید که قرآن را ببینی قول دادیم انتقامی سخت می گیریم، بنشین تا که فرق قول کافر با مسلمان را ببینی محمدحسین ملکیان
نقل زَمَخشَري ست كه روزي ابولهب يك سنگريزه جانب احمد روانه كرد ريگي - به طول و عرض نخود- در كَفَش گرفت از روي كين، نبي خدا را نشانه كرد تبّت يدا أبي لهب از آسمان رسيد فوراً لهيب خشم الهي زبانه كرد فرمود: هر دو دست وي از تن بريده باد نفرين بر آنكه اين عمل ظالمانه كرد يك دست او فقط به كمين نبي نشست خشم خدا به دست دگر هم كمانه كرد با اين حساب، كيفر اهل سقيفه چيست؟؟ حق كسي كه حمله بر اين آستانه كرد؟ قرآن اگر هنوز مي آمد چه مي نوشت؟ در وصف آنكه خون به دل " اهل خانه" كرد با مصطفى نكرد در آنجا ابولهب با فاطمه هرآنچه كه اهل زمانه كرد دشمن ، تقاص لات و هبل را ازو گرفت كار علي و باغ فدك را بهانه كرد با هر دو دست، بست و شكست و كشيد و كشت جان بتول را هدف تازيانه كرد "آتش به آشيانه ي مرغي نمي زنند" نفرين بر آن كه شعله در اين آشيانه کرد محسن رضوانی
دیر آمدم...دیر آمدم... در داشت می سوخت هیئت، میان "وای مادر" داشت می سوخت دیوار دم می داد؛ در بر سینه می زد محراب می نالید؛منبر داشت می سوخت جانکاه: قرآنی که زیر دست و پا بود جانکاه تر: آیات کوثر داشت می سوخت آتش قیامت کرد؛ هیئت کربلا شد باغ خدا یک بار دیگر داشت می سوخت یاد حسین افتادم آن شب آب می خواست ناصر که آب آورد سنگر داشت می سوخت آمد صدای سوووت؛ آب از دستش افتاد عباس زخمی بود اصغر داشت می سوخت سربند یازهرای محسن غرق خون بود سجاد، از سجده که سر برداشت، می سوخت باید به یاران شهیدم می رسیدم خط زیر آتش بود؛ معبر داشت می سوخت برگشتم و دیدم میان روضه غوغاست در عشق، سر تا پای اکبر داشت می سوخت دیدم که زخم و تشنگی اینجا حقیرند گودال، گل می داد و خنجر داشت می سوخت شب بود و بعد از شام برگشتم به خانه دیدم که بعد از قرن ها در داشت می سوخت :: ما عشق را پشت در این خانه دیدیم زهرا در آتش بود؛ حیدر داشت می سوخت حسن بیاتانی
حسن ختام نگاهت پرکرده دیوان ما را مرثیه از ما گرفته‌ست لحن غزلخوان ما را وقتی که باغ شهادت، در را به روی تو وا کرد خنده زدی و ندیدی چشمان گریان ما را خواب زمستانه‌ای را تا صبح ما مرده بودیم آن لحظه‌ای که گرفتند از جان ما، جان ما را قاسم شده قطعه قطعه در کربلای زمانه تیغی بریده دو دست عباس دوران ما را ما کودکان یتیمیم، برخیز و یک بار دیگر با دست خود شانه ‌ای زن، موی پریشان ما را ای مبدأ بی‌نهایت، زنده شدی با شهادت موری چگونه بگیرد، ملک سلیمان ما را؟ بعد از تو هر برگ تقویم یادآورِ انتقام است تا نوبهاری بگیرد داغ زمستان ما را
اشعار شهادت بی بی دو عالم حضرت صدیقه شهیده سلام الله علیها با هشتگ:
زنی از خاک، ‌از خورشید، از دریا،‌ قدیمی‌تر زنی از هاجر و آسیه و حوا قدیمی‌تر زنی از خویشتن حتی، از أعطینا، قدیمی‌تر زنی از نیّت پیدایِش دنیا، قدیمی‌تر که قبل از قصۀ ‌»قالوا بلی» این زن بلی گفته‌ست نخستین زن که با پروردگارش یا علی گفته‌ست ملائک در طواف چادرش، پروانه پروانه به سوی جانمازش می‌رود سلانه سلانه شبی در عرش از تسبیح او افتاد یک دانه از آن دانه بهشت آغاز شد، ریحانه ریحانه نشاند آن دانه را در آسمان با گریه آبش داد زمین خاکستری بود، اشک او رنگ و لعابش داد چه بنویسم از آن بی‌ابتدا، بی‌انتها، زهرا ازل زهرا، ابد زهرا، قدر زهرا، قضا زهرا شگفتا فاطمه! یا للعجب! واحیرتا! زهرا چه می‌فهمم من از زهرا و ما أدراک ما زهرا! مرا در سایۀ خود بُرد و جوهر ریخت در شعرم رفوی چادرش مضمون دیگر ریخت در شعرم مدام او وصله می‌زد، وصلۀ دیگر بر آن چادر که جبرائیل می‌بندد دخیل پر بر آن چادر ستون آسمان‌ها می‌گذارد سر بر آن چادر تیمّم می‌کند هر روز پیغمبر بر آن چادر همان چادر که مأوای علی در کوچه‌ها بوده‌ست کمی از گرد و خاکش رستخیز کربلا بوده‌ست غمی در جان زهرا می‌شود تکرار در تکرار صدای گریه می‌آید به گوشش از در و دیوار تمام آسمان‌ها می‌شود روی سرش آوار که دارد در وجودش روضه می‌خواند کسی انگار برایش روضه می‌خواند صدایی در دل باران که یا أماه! أنا المظلوم، أنا المقتول، أنا العطشان خدا را ناگهان در جلوه‌ای دیگر نشان دادند که خوبِ آفرینش را به زهرا ارمغان دادند صدای کودکش آمد، تمام عرش جان دادند ملائک یک به یک گهوارۀ او را تکان دادند صدای گریه آمد، مادرم می‌سوخت در باران برای کودک خود پیرُهن می‌دوخت در باران وصیت کرد مادر، آسمان بی‌وقفه می‌بارید حسینم هر کجا خُفته، قدم آرام بردارید! تن او را به دست ابری از آغوش بسپارید جهان تشنه‌ست، بالای سر او آب بگذارید زمان رفتنش فرمود: می‌بخشید مادر را کفن‌هایم یکی کم بود، می‌بخشید مادر را بمیرم بسته می‌شد آن نگاه آهسته آهسته به چشم ما جهان می‌شد سیاه آهسته آهسته صدای روضه می‌افتد به راه آهسته آهسته زنی آمد به سوی قتلگاه آهسته آهسته بُنَّیَ تشنه‌ای مادر برایت آب آورده...
*🔻شعری برای کسانی که در عزای شهید سردار قاسم سلیمانی شادی می‌کنند* گرگ با کفتار وقتی که تبانی می‌کند سگ برای زنده ماندن دم‌تکانی می‌کند انتقام بیشه بعد از شیر، سخت و محکم است ترس دارد لاشخورها را روانی می‌کند باغ را "آبان" هرس کردیم و "دی" سرسبز شد روزگار اینگونه دارد باغبانی می‌کند آسمان این حرم جای کلاغ‌هرزه نیست تا عقاب اینگونه دائم جانفشانی می‌کند با لباس رزم دارم اشک می‌ریزم؛ بدان! شیعه قبل از جنگ حتما روضه‌خوانی می‌کند بغض بسیار است اما دست‌هایم خالی‌اند شعر دارد این وسط پادرمیانی می‌کند 🥀 🕊 🖤🕊🥀 ✍مهران رجبی
حیران شده‌ام به راهت ای برف عزیز! کو گریه و سوز و آهت ای برف عزیز! امروز عزای ماست، می دانستی کو پیرهن سیاهت ای برف عزیز .
هدایت شده از 🚩 هی هات | جهاندار
🔻 پسِ این ابرها تهِ تهِ تهِ این ماجرا تو خواهی بود تو خواهی آمد و آن آشنا تو خواهی بود دلِ دلِ دلِ تنگم چه شکوه ها دارد بیا که پاسخ این بی نوا تو خواهی بود میِ میِ میِ هفتاد ساله می خواهم دوای لکنت این بیت ها تو خواهی بود اگر سؤال و جوابی دوباره درگیرد الستُ ربّک ِ قالوا بَلی تو خواهی بود! یکِ یکِ یکِ تقویمم از تو لبریز است که ابتدا تو و تا انتها تو خواهی بود پسِ پسِ پسِ این ابرهای تودرتو خودِ خودِ خودِ آن روشنا تو خواهی بود کمِ کمِ کم از اینجا شهید خواهم رفت اگر اگر اگر آن دلربا تو خواهی بود @mehdi_jahandar
کسی در سن هجده سالگی پهلو نمی گیرد کسی در خانه اش از محرم خود رو نمی گیرد جوان وقت نشستن از کسی یاری نمی خواهد و تا برخواست از جا دست بر زانو نمی گیرد ولی زهرای من این روزها یک دست بر پهلو و دست دیگرش را هم به روی گونه می گیرد به دستی می کشد بر گیسوی طفلان خود شانه به دست دیگر اما موج را از مو نمی گیرد السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ السَّلامُ عَلَيْكِ یا اُماه . الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ . أللهُم العَنْ اَولَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَق مُحَمدٍ وَ آلِ مُحَمدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِک