بعداً تصمیم میگیرم
از کجا شروع کرده به چه انگیزه این همه ریسک
وقتی خانوادت حتی هم زبونت نیست
بعداً تصمیم میگیرم
این خاکی که ازمون ساخته غول های سر به زیر
هر تخمی کاشتیم توش دراومد رخسار دیو
زمین در حال مرگ و از ما بینندگی
تو آخرین جمعهی ۴۰۲ من دارم با خودم و کتابام سر و کله میزنم ، امیدوارم اخرین جمعهی ۴۰۳ روز بهتر و رنگی تری باشه برام
نمیدونم چرا روزام جدیدا خاکستری شدن ، انگار هیچ انگیزهای برای زندگی کردن ندارم
بعداً تصمیم میگیرم
لاتَخافاً إنَّني مَعکُما أسمَعُ وَأری
نترس که من با تو هستم و میشنوم و میبینم