eitaa logo
بعداً تصمیم میگیرم
59 دنبال‌کننده
103 عکس
10 ویدیو
3 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
تنهایی بعد تولد نشستم توی اشپزخونه کیک باقی مونده رو با چایی خوردم و به این فکر کردم که خدای من چقدر ادم ها باعث میشن تو نخوای توی جشن تولدت شاد باشی .
وقتی میبینم بقیه از کارشناسی بعنوان بهترین سال های زندگیشون یاد میکنن واقعا یه چیزی در عمق وجودم مبهم میشه اخه کارشناسی برای من از شروعش با درد و رنج رو به رو بود ، همواره داشتم برای بقا تلاش میکردم و زجر میکشیدم و این تازه داستان یه سال کارشناسیمه جالبیش اینه من سال دومم :))) حتی الان که تو دانشکده نشستم اینو مینویسم باز دارم از بغض خفه میشم ، دنیای جالبیه
مدد ز غیر تو ننگ است .
خدایا واقعا بخاطر وجود « نور » شکرت .
بنده‌ی افتاب و نورم از همین الان قلبم میگیره وقتی به روزهای ابری فکر میکنم
بارون هم قشنگه باشه ولی نور نور نور تا ابد .
اینو گوش میدم و سیگار میکشم احتمالا تا شب بهتر بشم ، اگه نشدم خودمو از بالکن پرت میکنم پایین .
چقدر خستم انگار از همه طرف روی زندگیم فشاره هر طرف رو که با دست نگه میدارم یه طرف دیگه ازش اب بیرون میریزه شاید باید بذارم اب من رو توی خودش غرق کنه اما من نمیمیرم من ماهی میشم.
میدونین چیه بچه ها
شاید هیچ وقت قرار نیست نقطه عطف زندگی کسی باشم ، چون از بچگی نبودم ، چون همیشه حتی برای مامان و بابام من گوش بودم ، شنیدم و چیزی نگفتم ، شنیدم و آرومشون کردم ، شنیدم و تحمل کردم ، اما هیچ وقت هیچکس من رو نشنید ، حتی کسی راجب شنیدنم کنجکاو هم نشد ، هیچ وقت مورد سوال نبوده احوالم از طرف مادر پدرم ، و شاید برای همینه که من نمیتونم با کسی صحبت کنم شاید برای همینه که تو دوستی هامم فقط گوش شنوا باقی میمونم نه کسی که حرف میزنه ، میترسم از گوش موندن ، از حرف نزدن و بغض خوردن ، از گریه نکردن ، از درک نشدن ، شاید هم از گوش بودن !