اصلا اینبار قسم به حادثهات شدن ،
به جان من ، که جان من همیشه محوِ جانِ توست .
یکی شدن، اسیر شدن، به تابِ تن هممسیر شدن. به دورها؛ به مدار پیچش تاکها. از فرقسر تا شستپا مداری برای رقص پیچش تاکها؛ انگورها، شرابها، شیرازها.
بیشمار انسان با شعرهای ما بههم میرسند و با شرابها بوسههایشان طعم عشق میگیرد؛ ببین چه بیرحمانه دوباره شب به صبح میرسد و صبح کسی برای همیشه رفته است.
اگه این دنیا با هر بار مردن یه برگشتی داشت من دوست داشتم دوباره و دوباره و دوباره و دوباره مهدیه رو کنار خودم داشته باشم .
تمام جذابیت ها در طول مسیر هم در نرسیدن ها و حرکت ها به سمت رسیدن به چیزی نهفته شدن
صبحتون بخیر
یه صلوات برای من بفرستین دوستان ، دعام کنید امروز و پیش ببرم .
جدی جدی یه جوری از همه دور شدم که حس میکنم سال هاست هیچ ارتباطی با کسی ندارم