بعداً تصمیم میگیرم
بچه ها شاعر این کار حسین منزویه ، خوانندش کیمیا قربانی این شاهکار و از دست ندین
خیلی زیبا و دلنشین بود حقیقتا
بشناس مرا حکایتی غمگینم
افسانهی تیرهی شبی سنگینم
تلخم، کدرم، شکستهام مسمومم
ای دوست! شناختی مرا؟ من اینم
من اینم و غرق خستگی آمدهام
ویرانم و از شکستگی آمدهام
از شهر یگانگی؟ فراموشش کن!
از شهر هزار دستگی آمده ام
آنجا با هر که زیستم کشت مرا
هر همخونی به خون آغشت مرا
صدها دستی که دوست میخواندمشان
صدها خنجر شکست در پشت مرا
- حسین منزوی
بعداً تصمیم میگیرم
بهر تو ز عقل و دین بیگانه شدم آری
ترسم که غمت از جان بیگانه کند ما را .
عاشق ناخون های لاک زدهایم که لاک هاش مرتب نیست و نصفش کنده شده نمیدونم چرا خیلی حس بامزهای بهم میده .
چیجوری چایی نمیخورین من قبل غذا ، بعد غذا ، قبل درس ، بعد درس ، حین درس ، تو مهمونی ، تو خونه ، صبح ها ، ظهرها ، بعد از ظهرا ، شبا ، قبل خواب ، بعد بیداری ، بیکارم ، حوصلم سر میره و ..
چایی میخورم چیجوری شما چایی نمیخورین ؟؟
بعداً تصمیم میگیرم
From the very first moment I met you
I was yours
Every part of me knew it
I'd never felt like that befor