فک میکردم میگذره و همه اینا حل میشن
اما خودم حل شدم تو فکرام با چار تا لیوان چایی ...
" آدمِ تنها "
_ میرسد روزگاری ، که دوباره تو را ؛ ببینم
+ میرسد روزگاری که با دو چشمِمان نور به این جهان بپاشیم !
میرسد روزگاری که با آوازِمان جلوه از صدای بلبلان ببریم !
چه روزِگاری !
چه روزِگاری بشود آن روز !
لبخند میزنیم و دنیا جوان تر میشود ...