گفتـــم ..
اگـــر در کربـلا بـــودم
تا پای جان بــرای حســـین
تلاش میکــردم
گفت ..
یک حسیـنزنـده داریم
نامـش مهــدیاسـت
تاحالا برایش چه کـرده ای؟
سکـوت کـردم... 💔
#تلنگࢪانہ
نیستی و حالا
تمام مردم شهر شبیه تو لباس میپوشند،
و خیابانها عطر تو را به خود گرفتهاند...
غمانگیز نیست؟
اینکه پشت به یک شهر بایستم
و تو را صدا بزنم!
همه برگردند و به من خیره شوند،
و هیچ کدام تو نباشی!
#شهید_امیر_محمد_علیمحمدی
°•
#دلنوشته 🌱
وقتی که بیایی، روبهرویت مینشینم.
شما فقط امر کن و من فقط از شما اطاعت میکنم. 🥹
سمعاً و طاعتا!
راستی آیا زمانی که شما بیایی، من هنوز هم بر سر این حرفم خواهم بود؟
فکر نمیکنم. شاید لاف زدهام!
راستش را بخواهید، جواب این سوالم را زمانی پیدا کردم که پدرم از من درخواستی کرد و من جوابش را سربالا دادم...
وقتی که روی مادرم را زمین انداختم، متوجه توخالیبودنِ ادعایم شدم!💔
درخواست پدرم #حرام نبود، اما من از انجامش سرباز زدم، چون به مذاقم خوش نمیآمد!... 💔
وقتی مادرم صدایم زد و من خودم را به نشنیدن زدم، فهمیدم که حرفهایم راجع به اطاعت از شما ادعایی بیش نبوده است!
حرمت شکستم آقا...
حرمتِ سخنِ خدایی که بعد از پرستش خودش، نیکی به پدر و مادر را سفارش کرده است…میدانم! هنوز خیلی راه دارم آقا!
اما تا روزی که بیایی و من سراپا «سمعاً و طاعتا» شوم،
میجنگم تا لیاقت دیدار با شما و اطاعت از شما را پیدا کنم....:)
°○
به نماز بست قامت که نهد به عرش پا را؛
به خدا علـی نبیند به نماز جز خـدا را . .
از رنج های ِبسیاری زنده عبور کردیم ؛
اما رنج ِفراق ِتو مارا آخر خواهد کـُشت ..
خـونگردنـمبـراتحـلالهخانـمسهســاله؛
قـلادهدارهبهرویگــردنحـکمقـبالـه³¹⁵ ..
479.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و درنهایت یک شب به طُ فکر میکنم و تمام میشوم ؛ آقای اباعبدالله🥲❤️🩹