تا که با عمهی خود وارد بازار شدم...
مورد مرحمت خندهی اغیار شدم...
هرکجایی که پدر سخت گرفتار شدم...
متوسل به عموجان علمدار شدم...
دل شب از خواب پرید ، گریه میکنه ، داد میزنه ، وای بابام ، وای بابام .. خانومای خرابه دورش جمع شدند ، هرکاری میکنند آروم نمیشه این دستای کوچولورو مشت میکنه،
هی به دهن میکوبه ، وای بابام ..
آقا زین العابدین دید سه ساله دهنش غرق خون شد ،
دوید خواهرُ بغل گرفت به سینه چسباند ،
عزیز دلم چرا اینجور میکنی ..
گفت الان خواب مجلس صبحُ دیدم ، هی با چوب به لب و دهن بابا........
_رفقا....
دلی شکست..
قلبی آتیش گرفت..
اشکی ریخته شد...
به یاد ما حقیران هم باشید...
_التماس دعا_
سید امیر حسینینماهنگ بابای قشنگم.mp3
زمان:
حجم:
7.9M
دیگه ندارم من...
به زندگی میلی...
#سیدامیرحسینی