هدایت شده از ناشناسهای ازدواجی
رفته بودم حرم امام رضا(ع). یه گوشهای از حرم ایستاده بودم که از اون قسمت ضریح دید داشت. همینطور داشتم گریه میکردم و تو دلم با امام رضا(ع) حرف میزدم یه خانمه اومد زد رو شونه دختر بغلیم ازش خواستگاری کنه که اون دختره هم درحال گریه دستش رو از زیر چادر بیرون آورد نشون داد حلقه دارم، منم اونجا رو کردم به امام رضا گفتم آقا جان حاجتا قاطی شده فرشته ها اشتباه میگیرن😅
#مخاطب