زنای قدیمی موهاشون همیشه فر میکردن،
چون معتقد بودن دلِ عاشق از موهای صاف لیز میخوره و میره،
اما دل توی موی فر گیر میکنه
@deli_ism ♥️
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخرین جملات همیشه عاشقانه اند...
(به مناسبت حادثه ۱۱ سپتامبر)
@deli_ism ♥
حتی اگر با من حرفی نداری
باز هم با من حرف بزن. مثلا بگو: چه خبر؟
تا من از خبرهایی که تو از آنها خبر نداری برایت بگویم...
از روزهایی بگویم که تو نبودی
از دردهایی بگویم که تنهایی کشیدم
حتی اگر هم برایت مهم نبود باز هم بگو واقعا؟؟
تا چانهام گرم شود و شاید آن بینها خسته شوم
هیچ وقت در مقابل من سکوت نکن
من از سکوت واهمه دارم، سکوت اصلا علامت رضایت نیست؛
من هر چه سکوت دیدم همان رفتن بود...!
@deli_ism ♥️
دلبر میگه: فقط میخام بدونی
همین که دوروبرت بودم بهترین اتفاق زندگیم بود!
@deli_ism ♥️
هدایت شده از اَنارستــــــون
نفس بریده صدا می زنیم در همه حال
به دادمان برس ای میم و حاء و میم و دال
#محسن_عرب_خالق
#اللّهُمَّ_عَجِّل_لِولیِّکَ_الفَرَج
@Anarestun
نصف بیشتر حرف نزدنا و سوال نکردنا،
به خاطر ترس از جوابیه که میخوای بشنوی
واسه همین بیشتر موقعها کلی حرف و سوال گفته نشده تو دلت میمونه :/
@deli_ism ♥️
در درونم زنان بسیاری
دوست دارند پیرو ات باشند
بعد یک عمر سلطه می خواهند
گوشه ای از قلمرو ات باشند
در درونم زنان بسیاری
مثل یک صخره محکم و سردند
تو ندیدی، همین ابرزن ها
در نبودت چه گریه ها کردند
در دلم هر زنی قوی تر بود
بیشتر، رفتنت شکستش داد
هر که در من به عشق می خندید
گریه آورتر از نفس افتاد
خسته ام، خسته از قوی بودن
درد اما قوی ترم کرده
پشت قدرت غرور غمگینی ست
که فقط منزوی ترم کرده
پادشاهی شدم که می داند
جنگ مغلوبه را نخواهد برد
پچ پچه در سپاهش افتاده ست...
صبح فردا شکست خواهد خورد
دستهایم دو پرچم صلحند
سپر انداختم، نگاهم کن
از تو غیر از خودت پناهی نیست
شانه ات را پناهگاهم کن
زیر شالم جزایری بکر است
بغلم کن که کاشفم باشی
شب تاریخ هجری بوسه ست
لب بجنبان، مصادفم باشی
آسمان با تو زیر پای من است
ناز از نردبان چرا بکشم؟
تو اگر ناخدای من باشی
منت از بادبان چرا بکشم؟
عشق گاهی اسارتی محض است
بی سلاحم، مواظبم هستی؟
می سپارم به تو جهانم را
عشق یعنی: مراقبم هستی
| #رویا_ابراهیمی |
@deli_ism ♥️
روز، با کلمات روشن حرف میزند.
عصر، با کلمات مبهم.
شب سخنی نمیگوید، حکم میکند!
| #شمس_لنگرودی |
@deli_ism ♥️
تا خدا در صف عشاق تو تصویرم کرد
تیری از غیب نگاه تو زمین گیرم کرد
آن که می خواست مرا حافظ چشمت بکند
شوری از چشم تو نوشاند و نمک گیرم کرد
اوّل آموخت به تو شیوه ی چالاکی را
بعد با وسوسه ی یافتنت شیرم کرد
چون که فهمید من از نطفه ی طوفان هستم
با ژن عشق تو در بند رَحِم پیرم کرد
من همان قلعه ی صافم که پس از صدها سال
طیّ صد ثانیه نیرنگ تو تسخیرم کرد
تا که بالاتر از آن حد معیّن نروم
از نوک قلّه به این درّه سرازیرم کرد
آه از این عشق که اوّل پر پروازم داد
سپس از ترس رسیدن به تو زنجیرم کرد
| #غلامرضا_طریقی |
@deli_ism ♥️