نامه ای به اونی که دوسش دارم :
میشه دستمو بگیری ببری یجای دور؟ یجایی که هیچکس مارو نشناسه، آهنگ گوش بدیم تو خیابونا و بخندیم، سیب زمینی آتیشی بخوریم، از خاطرههای بچگیامون حرف بزنیم، زنگ خونههارو بزنیم و فرار کنیم، من واقعا نیاز دارم کنارم باشی میشه این فاصله لعنتیو تموم کنی و بیای؟
Sina ShayanSina-Shayan-Yek-Saat-Baad-320.mp3
زمان:
حجم:
11.2M
دنیای من هستی میری برو اما دارم بهت میگم تنها یک ساعت بعد دوست داری برگردی ...
#سینا_شایان
#موزیک_طوری
چه کسی بهت صدمه زده؟
من: فکر کردن بیش از حد، انتظاراتم از بقیه، رفتار خوبم با کسایی که ارزشش رو نداشتن، امید های بیجام به همه چیز، نگرش مثبتم به همه، اهمیت به کسانی که می دونستم جایگاهی تو زندگیم ندارن، گوشیم، درسام و کنکور به همراه آموزش مجازی و حضوری، ترس هام برای از دست دادن آدم های زندگیم و استرس برای ساده و بی اهمیت ترین چیزها.
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
طوری بیخیال همه چی شدم که اگه مشکلی با من دارین خودتون یه جوری حلش کنین🚶♂
کاش میشد مُرد ؛
"مثل راه رفتن ، خوابیدن ، خرید کردن"
کاش میشد خواست و مُرد .
زمان:
حجم:
248.3K
شب شد. ماه را بوسیدهام، خیال پریشانم را شانه زدهام، گلدانهای شمعدانی را به نوازشی آرام خواباندهام. منتظر میمانم، تا مثل هرشب، در رویایم تو را در آغوش بگیرم ...
بعضی روزها
حال آدم یک جور عجیبی خوب است
خوب که میگویم
نه اینکه مشکل نباشدها، نه!
خوب یعنی خدا دستت را میگیرد
مقابل غم ها...
میگوید امروز بندهام باید خوشحال باشد، سراغش نیایید
و تو هی ذوق میکنی،
از خوشیهای کوچک زندگیات!
از اتفاقاتی که انتظارش را نداری و میشود!
گفتم انتظار، یادم آمد،
هر روزی که بی انتظار و بدون توقع و شکرگزار چشم گشودم “حالم خوب بود”
خوب که میگویم
نه اینکه به تمام آرزوهایم رسیده باشم ها! نه!
خوب یعنی خدا را رأس آرزوهایم قرار دادم و همه چیز را به او سپردم.
و امروز حال من خوب است...
خلبان ها یه کُدی دارن به اسم «کد ۷۶۰۰»
مال وقتیه که دیگه نمیشه چیزی گفت،
معنیش اینه:
برج مراقبت من نمیتونم حرف بزنم اما
تو حواست بهم باشه و راهنماییم کن!
وقتی که بغض داری و نمیتونی حرف بزنی
به خدا بگو:
«خدایا کد ۷۶۰۰»
یعنی بغض نمیزاره حرف بزنم و دارم
تو این حجم غم ، عمیقا غرق میشم!
اما تو حواست بهم باشه💚
بدترین حالتی که ممکنه برای یه آدم پیش بیاد
اینه که همزمان هم احساسی باشه
و هم منطقی،
یعنی قلبش داره مچاله میشه ها،
ولی مجبوره منطقی تصمیم بگیره،
بعدش باید روزها و ماهها و حتی سالها بشینه
به قلبش توضیح بده که اگه اون کارو نمیکردم بیشتر مچاله میشدی.
اما مگه قلب حالیشه؟
وقتی دیگه صلحی نباشه بین عقل و قلبت،
انگار لای منگنه ای،
چون نه مغزت قلب داره،
و نه قلبت مغز...