مولایم علی چنین گفت:
با خود مى اندیشم که آیا با دستى تهى یورش بَرَم یا بر ظلمت کورى مردم، صبر کنم؛ صبرى که بزرگ تران را فرسوده و کوچک تران را پیر مى کند و مؤمن در آن، رنج مى کشد تا به ملاقات پروردگارش رسد.
اندیشیدم که صبر کردن بر آن، خردمندانه تر است. بنابراین، در حالى که "خار در چشم و استخوان در گلو" داشتم، صبر کردم و میراث خود را از دست رفته مى دیدم... در همه این مدّت طولانى، با همه رنج، صبر کردم.
@Dellrish
روضه امام باقر عليهالسلام
مثـل حسنـم بال و پـرم مےسـوزد
مانند رقیـہ جگـرم مےسـوزد
ڪابوس شبم همیشہ یک فاجعه است
یک خیمہ که در دور و برم میسوزد
دیدم که رقیہ در حـرم با فریاد
مےگفت کمک ، موے سرم مےسوزد
بیمار و میان غل و تب دار ؛ دلم
بر حال نـزار پدرم مےسـوزد
هر بار که تازیانہ اے مےبینـم
انگار دوباره ڪـمرم مےسـوزد
آنقدر ز غصہ ابر چشمم بارید
از داغ حسـین پلڪ ترم مےسـوزد
از شام گذر ڪردم و هر بار دلم
در کوچہ زمان گـذرم مےسـوزد
مےسوخت همه قافلہ از داغ رباب
با یاد غمـش بال و پـرم مےسـوزد
هے مشت به سینہ مےزد و با گریہ
مےگفت روے نے پـسرم مےسـوزد
سید جواد سادات فاطمی
@Dellrish