روضه امام باقر عليهالسلام
مثـل حسنـم بال و پـرم مےسـوزد
مانند رقیـہ جگـرم مےسـوزد
ڪابوس شبم همیشہ یک فاجعه است
یک خیمہ که در دور و برم میسوزد
دیدم که رقیہ در حـرم با فریاد
مےگفت کمک ، موے سرم مےسوزد
بیمار و میان غل و تب دار ؛ دلم
بر حال نـزار پدرم مےسـوزد
هر بار که تازیانہ اے مےبینـم
انگار دوباره ڪـمرم مےسـوزد
آنقدر ز غصہ ابر چشمم بارید
از داغ حسـین پلڪ ترم مےسـوزد
از شام گذر ڪردم و هر بار دلم
در کوچہ زمان گـذرم مےسـوزد
مےسوخت همه قافلہ از داغ رباب
با یاد غمـش بال و پـرم مےسـوزد
هے مشت به سینہ مےزد و با گریہ
مےگفت روے نے پـسرم مےسـوزد
سید جواد سادات فاطمی
@Dellrish