روضه امام باقر عليهالسلام
مثـل حسنـم بال و پـرم مےسـوزد
مانند رقیـہ جگـرم مےسـوزد
ڪابوس شبم همیشہ یک فاجعه است
یک خیمہ که در دور و برم میسوزد
دیدم که رقیہ در حـرم با فریاد
مےگفت کمک ، موے سرم مےسوزد
بیمار و میان غل و تب دار ؛ دلم
بر حال نـزار پدرم مےسـوزد
هر بار که تازیانہ اے مےبینـم
انگار دوباره ڪـمرم مےسـوزد
آنقدر ز غصہ ابر چشمم بارید
از داغ حسـین پلڪ ترم مےسـوزد
از شام گذر ڪردم و هر بار دلم
در کوچہ زمان گـذرم مےسـوزد
مےسوخت همه قافلہ از داغ رباب
با یاد غمـش بال و پـرم مےسـوزد
هے مشت به سینہ مےزد و با گریہ
مےگفت روے نے پـسرم مےسـوزد
سید جواد سادات فاطمی
@Dellrish
پهن شد سفرۀ احسان، همه را بخشیدی
باز با لطف فراوان همه را بخشیدی
ابر وقتی که ببارد همه جا میبارد
رحمتت ریخت و یکسان همه را بخشیدی
گفته بودند به ما سخت نمیگیری تو...
همه دیدیم چه آسان همه را بخشیدی
یک نفر توبه کند با همه خو میگیری
یک نفر گشت پشیمان، همه را بخشیدی
بی سبب نیست شب جمعه شب رحمت شد
مادری گفت "حسین جان"، همه را بخشیدی
@Dellrish