eitaa logo
دلریش
1.4هزار دنبال‌کننده
91 عکس
14 ویدیو
0 فایل
ما می‌خواهیم اشک‌هایمان فقط برای حسَین (ع) باران بشود.. " دِلّریش را دهخدا گفته‌است آنکه اندوهی سخت دارد " کپی کردن حلالتان❤️
مشاهده در ایتا
دانلود
چه غدیری بشود جمعه این هفته ما یک نفس بانگ "انا المهدی" فقط کم دارد @Dellrish
کار ما را سپردند دو دنیا به علی طفل ر ا دست کسی غیر پدر نسپارند @Dellrish
زیر دِین چهارده معصومم اما گردنم زیر دِین حضرت موسی بن جعفر بیشتر💚 @Dellrish
عرب ها وقتی یه چیزی براشون خیلی عزیز باشه میگن "بامانة موسي بن جعفر" یعنی امانت سپردمت دست موسی بن جعفر میخوام بگم: انا ومن فی قلبی و کل أحبائي وأصدقائي بامانة موسي بن جعفر(ع) خودم و همه کسایی که تو قلبم هستن میسپارم به تو یا موسی بن جعفر🤍 @Dellrish
مادر پدرهامان همین که کم میاوردند یک سفره‌ موسی‌بن‌جعفر نذر می‌کردند آنچه همیشه طالبش چندین برابر بود نان و پنیر سفره‌ی موسی‌بن‌جعفر بود صلی الله علیک یا باب الحوائج @Dellrish
حسین ستوده4_5861867615797908167.mp3
زمان: حجم: 1.3M
حالم اصن خوب نیست حسین جان برام یکاری کن💔 @Dellrish
من همانم که به آغوش تو آورد پناه بغلم کن که کسی جز تو نفهمید مرا @Dellrish❤️
"صنما چگونه گویم که تو نورِ جانِ مایی” که صبحم به نور نام تو روشن میشه یا حسین💛✨ @Dellrish
حسین جان بذار ما فقط تو محرمت نفس بکشیم... @Dellrish
ناگهان صومعه لرزید از آن دقّ‌ الباب اهل آبادی تثلیث پریدند از خواب رجز مأذنه‌ها لرزه به ناقوس انداخت راهبان را همه در ورطۀ کابوس انداخت قصۀ فتنه و نیرنگ و دغل پیوسته‌ست نان یک عده به گمراهی مردم بسته‌ست ننوشتند که باران نمی از این دریاست یکی از خیل مریدان محمد، عیساست لاجرم چاره‌ای انگار به جز جنگ نماند قل تعالَوا... به رخ هیچ کسی رنگ نماند به رجز نیست در این عرصه یقین شمشیر است بر حذر باش که زنّار، گریبان‌گیر است کارزارش تهی از نیزه و تیر و سپر است بهراسید که این معرکه خون‌‌ریزتر است بانگ طوفانیِ القارعه طوفان آورد آنچه در چنتۀ خود داشت به میدان آورد با خود آورد به هنگامه عزیزانش را بر سر دست گرفته‌ست نبی جانش را عرش تا عرش ملائک همه زنجیره شدند به صف‌آرایی آن پنج نفر خیره شدند پنج تن، پنج تن از نور خدا آکنده آفتابان ازل تا به ابد تابنده دفترم غرق نفس‌های مسیحایی شد گوش کن، گوش کن این قصه تماشایی شد با طمانیۀ خود راه می‌آمد آرام دست در دست یدالله می‌آمد آرام دست در دست یدالله چه در سر دارد حرفی انگار از این جنگ فراتر دارد ایها الناس من از پارۀ تن می‌گویم دارم از خویشتن خویش سخن می‌گویم آن‌که هر دم نفسم با نفسش مأنوس است آن‌که با ذات خدا «عزّوجل» ممسوس است من علی هستم و احمد من و او خویشتنیم او علی هست و محمد من و او خویشتنیم نه فقط جسم، علی روح محمد باشد یک‌تنه لشکر انبوهِ محمد باشد دیگر اصلا چه نیازی‌ست به طوفان، به عذاب زهرۀ معرکه را اخم علی می‌کند آب الغرض مهر رسولانۀ او طوفان کرد راهبان را به سر سفرۀ خود مهمان کرد مست از رایحۀ زلف رهایش گشتند بادها گوش به فرمان عبایش گشتند می‌رود قصۀ ما سوی سرانجام آرام دفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام سیدحمیدرضا برقعی @Dellrish
فضائل علی از حد بود فزون چه زیان که در مباهله منکر شوند یا به غدیر @Dellrish
گر تو را هست شكيب از من و امكان فراغ به وصالت كه مرا طاقت هجران تـو نیست💔 @Dellrish