eitaa logo
دلریش
1.4هزار دنبال‌کننده
90 عکس
14 ویدیو
0 فایل
ما می‌خواهیم اشک‌هایمان فقط برای حسَین (ع) باران بشود.. " دِلّریش را دهخدا گفته‌است آنکه اندوهی سخت دارد " کپی کردن حلالتان❤️
مشاهده در ایتا
دانلود
ناگهان صومعه لرزید از آن دقّ‌ الباب اهل آبادی تثلیث پریدند از خواب رجز مأذنه‌ها لرزه به ناقوس انداخت راهبان را همه در ورطۀ کابوس انداخت قصۀ فتنه و نیرنگ و دغل پیوسته‌ست نان یک عده به گمراهی مردم بسته‌ست ننوشتند که باران نمی از این دریاست یکی از خیل مریدان محمد، عیساست لاجرم چاره‌ای انگار به جز جنگ نماند قل تعالَوا... به رخ هیچ کسی رنگ نماند به رجز نیست در این عرصه یقین شمشیر است بر حذر باش که زنّار، گریبان‌گیر است کارزارش تهی از نیزه و تیر و سپر است بهراسید که این معرکه خون‌‌ریزتر است بانگ طوفانیِ القارعه طوفان آورد آنچه در چنتۀ خود داشت به میدان آورد با خود آورد به هنگامه عزیزانش را بر سر دست گرفته‌ست نبی جانش را عرش تا عرش ملائک همه زنجیره شدند به صف‌آرایی آن پنج نفر خیره شدند پنج تن، پنج تن از نور خدا آکنده آفتابان ازل تا به ابد تابنده دفترم غرق نفس‌های مسیحایی شد گوش کن، گوش کن این قصه تماشایی شد با طمانیۀ خود راه می‌آمد آرام دست در دست یدالله می‌آمد آرام دست در دست یدالله چه در سر دارد حرفی انگار از این جنگ فراتر دارد ایها الناس من از پارۀ تن می‌گویم دارم از خویشتن خویش سخن می‌گویم آن‌که هر دم نفسم با نفسش مأنوس است آن‌که با ذات خدا «عزّوجل» ممسوس است من علی هستم و احمد من و او خویشتنیم او علی هست و محمد من و او خویشتنیم نه فقط جسم، علی روح محمد باشد یک‌تنه لشکر انبوهِ محمد باشد دیگر اصلا چه نیازی‌ست به طوفان، به عذاب زهرۀ معرکه را اخم علی می‌کند آب الغرض مهر رسولانۀ او طوفان کرد راهبان را به سر سفرۀ خود مهمان کرد مست از رایحۀ زلف رهایش گشتند بادها گوش به فرمان عبایش گشتند می‌رود قصۀ ما سوی سرانجام آرام دفتر قصه ورق می‌خورد آرام آرام سیدحمیدرضا برقعی @Dellrish
فضائل علی از حد بود فزون چه زیان که در مباهله منکر شوند یا به غدیر @Dellrish
گر تو را هست شكيب از من و امكان فراغ به وصالت كه مرا طاقت هجران تـو نیست💔 @Dellrish
می‌شد این‌قدر عزیز نباشد برای پیامبر؛ که قرآن نگوید 'اَنفُسنا' که همه نگویند اَنفُسنای مباهله، «علی» بود؛ جانِ پیامبر. می‌شد با همسرش، با بچه‌هایش، آن سه روز افطارشان را به مسکین و یتیم ندهند، فقط قرآن دیگر 'هَل اَتی' نداشت. می‌شد آن‌قدر شجاعانه و دلیرانه نجنگد که قرآن حتی به ضربه سمّ اسبش قسم بخورد 'وَالعادیات ضَبحاً فَالموریاتِ قَدحا' می‌شد همه‌ی شب‌های شب، نخوابد در بستر پیامبر، می‌شد جانش را سپر بلای رسول نکند؛ فقط یکی از آیه‌های قرآن کم می‌شد؛ 'وَ مِن النّاس مَن یَشری نَفسه ابتغاء مَرضات الله' می‌شد در رکوع، انگشترش را به آن فقیر انفاق نکند؛ فقط شاید یکی از آیه‌های قرآن نازل نمی‌شد؛ 'اِنَّما ولیُّکُمُ الله..وَ یؤتونَ‌الزَّکوة وَ هُم راکِعون'🤍 - سیدمصطفی موسوی @Dellrish
عشق می ورزم و می سوزم و فریادم نیست دوست می دارم و می خواهم و پرهیزم نیست تو به دادم برس ای عشق که با این همه شوق چاره جز آنکه به آغوش تو بگریزم نیست @Dellrish
اگر دلتان سخت به تنگ آمد با ذکر "حسین" نفس بکشید💔 @Dellrish
از لحاظ روحی نیاز دارم امام حسین صدام کنه و بگه پاشو بیا کربلا باز با خودت چیکار کردی دیوونه!؟ 💔 @Dellrish
ای تنهـــا رفيــقم ای حســـين💔 @Dellrish
جز کوی تو دل را نبُوَد منزلِ دیگر حسین❤️ @Dellrish
خسته از این روزهای تلخ و تکراری وپوچ، پیکر بی جان خود را تا محرم میکشم... @Dellrish
أعیشُ‌هُنا، بَعیدعَن‌کَربلاء بین‌اشیاء‌محطَمة‌قلبي‌واحدُمِن‌بینها... اینجا زندگی می‌کنم، به دور از کربلا... لابلایِ این خرتُ پرت‌هایِ شکسته یکیشان هم قلبم... @Dellrish
دادم لباس نوکری ام را رفو کنند حی علی العزای شما میرسد به گوش @Dellrish