هدایت شده از یادداشتهای یک طلبه|امیر خندان
به نام خدا
خوبِ خطرناک
اولین بار با یکی از ژاپنیها آشنا شدم. سرشناس بود. آشنایی ما تا همین چند ماه پیش طول کشید. همراه خوبی بود. بیش از 30 سال از آشنایی ما میگذرد.
همان اوایل هر جا باهم میرفتیم، از هیبت و ظاهرش در چشم بود. تیپش جوانپسند نبود ولی اسمش مشهور بود. هرچه بود همینکه اسم ژاپنی را یدک میکشید، باعث میشد او را بشناسند. من هم از او بدم نمیآمد. البته این اواخر کمی سروصدایش زیاد شده بود. هر جا میرفتیم آنقدر سروصدا میکرد که نیازی به دیدن ما دو تا با یکدیگر نبود. از روی صدا تشخیص میدادند که من هم حضور دارم.
اولین بار پدرم دست ما دو تا را در دست هم گذاشت. خیلی سنم کم بود ولی سنّ ژاپنی بیشتر از من بود. گذشت تا دوران دبیرستان. یکی از رفقای ژاپنی به جمع ما اضافه شد. البته او ژاپنی نبود.
حال من با آن دو متفاوت بود. زمستان سرما برایشان بهاری بود. البته سر صبحها گاهی به سرفه میافتادند. شبها را باید در جای گرمی میماندند ولی در کل زمستانها برای خودشان چندان دردسرساز نبود؛ اما من که میخواستم با آنها بیرون بروم باید شال و کلاه و دستکش را حتماً همراه خود میبردم.
در تابستان و زمستان پرخرج نبودند. ظاهرشان هم یکی بود. زمستانها کمی تغییر میکرد.
دوران دانشگاه کمتر میدیدمشان. شده بود دوری و دوستی. چارهای نبود. فاصله دانشگاه تا شهر خودمان نسبتاً زیاد بود. بااینکه به حضور یکی از آنها نیاز داشتم ولی چارهای نبود. بعد از دانشگاه هم ماجرا ادامه پیدا کرد. ژاپنی در این مدت مریض شده بود. چند باری هم رفته بود پیش متخصص ولی فایدهای نداشت.
واقعاً در رفتوآمدها کمخرج بود. البته من هم زیاد خرجش نمیکردم. کمی زمینگیر شد و کمکم دیگر در خانه ماند.
در طول این سالها بارها به من گفته بودند مراقب باش! اینها دوستان خوبی هستند ولی خطرناک!
نگاه نکن که در سرما و گرما با تو هستند، حواست نباشد بعد از مدتی خواهی دید که سهم تو از این دوستی دست و پای شکسته و چند بیماری دیگر است.
خطرات دوستی باهم ردیفهای آنها را دیده بودم ولی هنوز برایم مشکلی پیش نیامده بود. چند سال پیش یکی از همصنفهایشان بدجور زیر پایم را خالی کرد. نزدیک بود ظرف چند ثانیه از حالت عمودی به افقی تغییر کنم و دیگر عمودی نشوم؛ یعنی دیگر برایم اختیاری نمیماند که بخواهم و بتوانم. تا مرگ چندثانیهای فاصله داشتم. اگر موتورسواری که از کنارم گذشت، جلوی ماشینی که در حال عبور بود را نگرفته بود، معلوم نبود چه اتفاقی بیافتد.
باهم داشتیم از خیابان اصلی وارد میدان میشدیم. باهم بودیم. سر ظهر بود. خیلی عادی داشتیم مسیر خودمان را میرفتیم. مثل صدها باری که باهم این مسیر را طی کرده بودیم مسیر را میرفتیم. با هیچکس هم برخورد نکرده بود. ناگهان 15 متری روی زمین سر خوردیم.
تنها کاری که توانستم بکنم این بود که سرم را بالا نگهدارم و نیمتنه راستم را تا میتوانم از زمین دور کنم. ترمز گرفتن هم فایدهای نداشت. داشتیم روی زمین سر میخوردیم، طوری که فرمان موتور به زمین چسبیده بود. طلق موتور هم چند باری به زمین کشیده شد و شکست.
سرخوردن که تمام شد جوانی با ریشهای تو پر و مشکیرنگ بالای سرم ایستاده بود. با رفیقش موتور را سریع بلند کردند و به گوشهای بردند. یکی از رفیقان قدیمی هم از راه رسید. وقتی از سلامت من مطمئن شدند، سوار وسایل خودشان شدند. باز من ماندم با رفیق خوب و خطرناک خودم! رفیقی که طلقش شکسته بود.
یادداشتهای یک طلبه|امیر خندان
عیدتون مبارک آماده مطلبی در مورد موتورسواری باشید 😉 موتورسوارها کجای مجلس نشسته اند؟😉😅
حتما برخی از دوستان میگویند:
میخواهی به جلیلی رای بدهی؟🙄😳
جواب بنده: اون که قطعا
ولی یکی از دلایل را در متن بعدی خواهم نوشت👇
#جلیلی
#سعید_جلیلی
#انتخابات
یادداشتهای یک طلبه|امیر خندان
عیدتون مبارک آماده مطلبی در مورد موتورسواری باشید 😉 موتورسوارها کجای مجلس نشسته اند؟😉😅
موتورسواری...
پایم هنوز از روی زین موتور به زمین نمیرسید که موتورسواری را یاد گرفتم. اولین بار زیر ده سالم بود که پدرم دستهگاز موتور را در دستش کمی شل کرد تا بتوانم آن را بچرخانم. درست نمیتوانستم دسته کلاچ را تا انتها بگیرم. کمکم و گاهوبیگاه موتورسواری را پدرم یادم داد.
بعد از طلبگی، داستان موتورسواری پرونده جدیدی را برای من رقم زد. یکبار در اردوی جهادی کار گیرکرده بود. گیر دو کیسه سیمان بودیم تا کار را ادامه بدهیم. یکی از اهالی روستا را با موتور دیدم. درخواست کردم که برود و برایمان دو کیسه را از محل انبار بیاورد. گفت اگر موتورسواری بلدی خودت برو. هر وقت هم خواستی موتور را بردار و سوییچ را به من داد. موتور را گرفتم و سوار شدم. اردوی جهادی دانشجویی بود. رفقای دانشجو کمی تعجب کردند. یکی از رفقای دانشجو را سوار کردم که در برگشت کیسهها را نگه دارد. نگاههایشان بعدازاین کار کمی تغییر کرد. انگار کمی خودمانیتر شدند.
با لباس روحانیت در فضای شهر هم موتورسواری کردهام. همینکه مردم یک طلبه ملبس را پشت چراغقرمز با موتور میدیدند و یا همسایههای مسجد و منزل، طلبه را با موتور میدیدند برایشان خوشایند بود. این را میشد از نحوه برخوردها و سلام کردنهایشان فهمید. مردم طلبه را نماد حاکمیت میدانند و او را مسئول در مشکلات و اتفاقات زندگی اجتماعی خود.
موتورسواری با همه مزیتها و خطرهایش، هنوز نشانه قشری است که ازنظر اقتصادی متوسط است. جزء طبقه کارگری است. قشر موتورسوار که پیک موتوری هستند هم نشانهای از این ادعاست. امرارمعاش این قشر با موتور است. مثل مسافرکشهای دور بازار تهران و میدان 72 تن قم.
اگر مسئولی موتورسوار شود برای ما عجیب است. البته خیلی از مسئولین در مواقعی بهدلخواه و یا اجبار شرایط سوار موتور شدهاند.
نمیخواهم بگویم موتورسواری ملاک انتخاب رئیسجمهور است. موتورسواری و تیبا سواری نشانهای از مردمی بودن و ساده زیستی است. پیوند داشتن با زیست مردم. در مردم بودن و آنها را درک کردن.
مسئولی که با تیبای شخصی خود برای رسیدگی به امور مردم روستایی، کیلومترها تا روستاهای ایران سفر میکند، نمادی از پرچم ساده زیستی و مردمی بودن را همراه خود دارد.
امیدوارم در این مسیر استوار بماند! البته که سابقه دیرینه او، نشانی از خوی اشرافیت ندارد و در آینده نیز نخواهد داشت انشاءالله.
#جلیلی
#سعید_جلیلی
#انتخابات
صبحِ جمعه
خبر شهادت حاج قاسم را صبح جمعه فهمیدیم!
حسن روحانی هم خبرِ گرانی بنزین را صبح جمعه فهمید!
جمعه صبح که از خواب بیدار شدیم، عکسهای سفر استانی شهید رئیسی در فضای مجازی پخششده بود...(30 مهر 1400)
صبح جمعه 8 تیر 1403: وضعیت من و شما چیست؟ میخواهیم باز به تفکر «من هم صبح جمعه فهمیدم» برگردیم و یا ارادهای داریم برای مجاهدت و تلاش؟
#انتخابات
#نه_به_دولت_سوم_روحانی
22.74M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با علیاکبر سال 96 آشنا شدم. در همان شلوغیهای انتخاباتی ریاست جمهوری. یک تیشرت آستینکوتاه پوشیده بود و یک دوربین عکاسی دور گردنش بود. گاهی هم پشت تریبون میرفت و حرف میزد. بعدازاین که در راهپیمایی 22 بهمن دوباره دیداری تازه کردیم، در فضای مجازی هم ارتباطمان پا گرفت. کمکم رفاقتمان هم رنگ و بوی دیگری گرفت.
متنی برای انتخابات نوشته بودم که برایش ارسال کردم. گفت فیلم بگیر و برای مخاطبانت ارسال کن. گفتم من اهل متنم، نه فیلم. خودش نمونهای را که برای دوستان و اقوامش فرستاده بود را برایم ارسال کرد.
اگر میخواهید دوستان و اقوام را برای حضور در مشارکت حداکثری دعوت کنید، بسمالله.
#انتخابات
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
گاهی زبان طنز گویاتر است...
😀😀😀
#انتخابات
یادداشتهای یک طلبه|امیر خندان
رونمایی کتاب در سونای بخار
سال 1400 کتابی که با دوستانم تألیف کرده بودیم چاپ شد.(کتاب دستور از خمینی) قرار بود برای #کتاب، مراسم رونمایی برگزار شود. آقای قمی هم بهعنوان ریاست سازمان تبلیغات دعوت بودند. چند خبرگزاری را هم دوستان دعوت کردند تا مراسم را پوشش رسانهای بدهند. برای کتاب چند ماهی فشرده کار کرده بودیم و ماه رمضان و نوروز پرفشاری را پشت سر گذاشته بودیم.
از سوی دیگر کار جدیدی بر عهده من گذاشتهشده بود. دوستان خانه طلاب جوان قم برای مشارکت حداکثری مردم در انتخابات ستادی تشکیل داده بودند. اسم ستاد بود: ستاد ملت امام حسین. کار مستندسازی اقدامات ستاد بر عهده من بود. داستان مفصلی دارد که باشد برای وقتی دیگر. گاهی همزمان دو رکوردر همراهم بود و کاغذ و قلم. اتفاقات را باید ثبت میکردم با جزئیات. ریز افعال خودم و دوستان را در جنبه ستادی و فردی مینوشتم. قرار بود کار نهایی تبدیل به کتاب شود. تا این لحظه روند چاپ به دلایلی متوقفشده است.
القصه! ایام خرداد 1400 که دولت جناب روحانی در رأس کار بود، مصادف بود با قطع برق آنهم گاهوبیگاه. حتی بعد از چند روز که جدولی برای اعلام زمان قطع برق ارائه دادند، این گاهوبیگاه بودن ادامه داشت. گذشت تا روز رونمایی. صبح یکبار برق رفت. بعدازظهر مراسم شروع شد. گزارش لحظهبهلحظه اتفاق آن روز را دارم که شرحش از حوصله این مطلب خارج است.
سخنرانی که تمام شد و موقع امضای کتاب رسید دوباره برق رفت. سالنی که در آن بودیم تبدیل شد به سونای بخار. هر کس با وسیلهای که داشت از گوشی تلفن همراه و تبلت و یا فلش دوربین عکاسی، نور برنامه را تأمین کرد.
من از بازگشت خاطرات وحشتناک دورهای که ریاستجمهورش صبح جمعه با نیشخند به مردم میگفت من هم صبح جمعه فهمیدم! نگران هستم...نگران.
#انتخابات
یادداشتهای یک طلبه|امیر خندان
عیدتون مبارک آماده مطلبی در مورد موتورسواری باشید 😉 موتورسوارها کجای مجلس نشسته اند؟😉😅
تبلیغات ممنوع است
من نظرم را قبلا در مورد اصلح و انتخابم برای انتخابات فردا گفته ام
اگر کسی در مورد ایشان تردید دارد در خصوصی درخدمت هستم 🌷
یادداشتهای یک طلبه|امیر خندان
تبلیغات ممنوع است من نظرم را قبلا در مورد اصلح و انتخابم برای انتخابات فردا گفته ام اگر کسی در مورد
یعنی کسی تو کانال هست که اصلا نخواهد در انتخابات شرکت کند؟🤨🙄🤦🏻♂
کسی تو کانال مونده باشه و نخواهد فردا رای بدهد، خواندن مطالب رو حرومش میکنم😂
اگر تردید برای شرکت در انتخابات دارید درخدمتم👇
@admin_delneveshtetalabe