یادداشتهای یک طلبه|امیر خندان
نعلینهای آلبالویی مهدی نورمحمدزاده نشر شهرستان ادب مجموعه هشت داستان هیچ ربطی هم به طلبگی ندارد گ
چند دقیقه قبل یکی از رفقا وارد حجره شد
کتاب را از روی میز برداشت
پرسیدم: فکر میکنی موضوع کتاب چیست؟
گفت: معلومه دیگه! ربطی به طلبگی داره
فکر کنم بیشترین خریدار این کتاب طلبه ها بودن...😅😂🤦🏻♂
بیشترین زخم خورده ها🤣
البته قیمت چاپی که من خریدم، پول یک ساندویچ فلافل چهار قرص هم نمیشود!
تازه تخفیف نمایشگاه و طلبگی هم داشت😅
دو ماهی است که با این کتاب مانوسم و بیش از نیمی از آن را خواندهام.
طعم دلپذیر برخی کتابها، به گونهای است که نمیتوان در حال خواندن آن، از تعریف منصرف شد.
متاسفانه نسخهای که من در دست دارم اغلاط نگارشی و ویرایشی زیادی دارد و مثل سنگریزه در غذا شده است. غذا خوش طعم است ولی سنگریزه هم دارد.
تا این جا دو نکته در مورد کتاب به نظرم مهم است:
یکی شخصیت سلطان الواعظین شیرازی و تبحر علمی او.
دیگر روند مباحث و مناظره و اتفاق حین آن.
سید محمد بن علی اکبر، مولف کتاب، از منابع اهل سنت عقاید تاریخی و اعتقادی شیعه را اثبات میکند و با روش عقلی مباحث را طرح ریزی کرده و مناظره را پیش میبرد. امری که سبب شیعه شدن چند نفر بعد از همان جلسات می شود.
گاهی حین مناظره بیش از ۲۰ سند از منابع اهل سنت را با ذکر دقیق صفحه نام میبرد. به نظرم غیر از تلاش های فردی او، عنایت خاص به او شده است. حافظه قوی و تسلط به مباحث طرف مناظره را انگشت به دهان گذاشته است!
کتاب به بیش از ده زبان ترجمه شده و انتشارات متفاوتی آن را چاپ کردهاند.
ان شاالله در مورد کتاب چند مطلب مجزا خواهد نوشت.
شب های پیشاور
#کتاب
یادداشتهای یک طلبه|امیر خندان
دو ماهی است که با این کتاب مانوسم و بیش از نیمی از آن را خواندهام. طعم دلپذیر برخی کتابها، به گونه
الحمدلله علی ما هدانا...
به میمنت عید مبارک قربان، مطالعه کتاب را تمام کردم.
ان شاالله به زودی یادداشتی در مورد کتاب خدمت عزیزان ارائه خواهم کرد.
عیدتون مبارک🌷
( کتاب را یکی از دوستان در اختیار بنده گذاشتند به این شرط که اگر ظرف سه ماه مطالعه کردی، کتاب برای خودت. از این دوست ها خدا زیاد روزی و قسمت کنه😅.)
یادداشتهای یک طلبه|امیر خندان
بماند به یادگار... آخرین جلسهء درس سال تحصیلی استاد معظم و بزرگوار، آیت الله علی ربانی گلپایگانی چ
حضرت استاد امروز به مناسبتی فرمودند:
چه خوب است که اطعام غدیر، به سمت افطاری دادن در غدیر سوق پیدا کند.
آنچه که در منابع شیعه و حتی اهل سنت آمده است، ثواب زیاد روزه گرفتن در ۱۸ ذی الحجه یعنی روز عید غدیر است.
روش حذفی
یادش بخیر! سر جلسه کنکور برخی سوالات را از روشحذفی حل میکردیم.
یعنی از حذف گزینه های نادرست به گزینه درست میرسیدیم و یا حداقل بین دو گزینه درست محدود میشدیم.
به نظرم در انتخابات پیش رو از این روش به راحتی میتوان استفاده کرد.
مثلا:
من کاندیدی که دست روی زخم ها بگذارد ولی برای آن درمانی نداشته باشد، رای نمیدهم.
به کاندیدی که فرصت ها را به تهدید تبدیل کند توجه نمیکنم و اصلا جزء گزینه های اصلح در نظر نمیگیرم. مثلا: کاندیدی که از بحث قومیت و مذهب بخواهد برای خودش رای جمع کند.
کاندیدی که اهل حزب و حزب بازی است، حذف می شود.
یادداشتهای یک طلبه|امیر خندان
روش حذفی یادش بخیر! سر جلسه کنکور برخی سوالات را از روشحذفی حل میکردیم. یعنی از حذف گزینه های نا
اما بعد از روش حذفی:
به نظرم مناظره ها اصلا برای شناخت نامزدها خوب و کافی نیست. شاید مناظرات برای ایجاد شور انتخاباتی و داغ شدن بازار انتخابات باشد. بعید نیست این سبک نیز واردات ناصالح از مناظرات ریاست جمهوری در فرهنگ غرب باشد.
_برنامه ها و کارنامه ها را ببینیم.
_اقدامات کاندید و نظرات او در مشکلات و گرفتاری های کشور را ببینیم.(مثلا کارنامه مسئول در حوادث هفت تپه و هِپکو و...)
_اطرافیان نزدیک(نه حامیان و طرفداران) را بسنجیم.
_شعارهای کاندیدها نیز مسأله قابل توجهی است.(مثلا چرا یکی از کاندیدها، عنوان یک ترانه که در ایام فتنه خوانده شد را برای خود انتخاب کرده است؟)
به نام خدا
هر نویسنده ای،
دفتر چرکنویس و یادداشت نویسی دارد که موضوعاتی که فیالبداهه در ذهن او نقش میبندد را مینویسد.
بعد از ویرایش و پالایش و پخت و پز، و اضافه کردن ادویه لازم آن مطلب را به مخاطب ارائه میکند.
تصمیم گرفتم کانالی را با نام چرکنویسی ارائه راه اندازی کنم
👇
https://eitaa.com/joinchat/757203787Ce16b309ec1
کانال چرکنویسی، حکم دفتری دارد که مطالب آن در معرض ویرایش هستند.
کانال یادداشت ها به صورت رسمی ادامه دارد و یادداشت ها و مرورنویسی های کتاب را در همین کانال یادداشت های یک طلبه ادامه خواهم داد.
یادداشتهای یک طلبه|امیر خندان
به نام خدا هر نویسنده ای، دفتر چرکنویس و یادداشت نویسی دارد که موضوعاتی که فیالبداهه در ذهن او نقش
در کانال چرکنویسی، کم راحت تر و مطالب متنوع تری خواهم نوشت
البته به صورت غیررسمی😅😉
👆👆
هدایت شده از هم نویسان
#گعده_نهم
#یادداشت_پنحم
#همنویسی_غدیر
#امیر_خندان
🔸چقدر تنها بودیم
بوی سیگار تا چندمتری او شامه را اذیت میکرد. کنار هر قندان یک جاسیگاری و درون هر جاسیگاری چند تهمانده سیگار دیده میشد. آتش به آتش سیگار کشیدن را تصویر میکرد. همیشه در اولین برخورد این سؤال در ذهنم شکل میگرفت: صبحانه خورده است و سیگار کشیده و یا ناشتا سیگار میکشد؟ اقوامش که میآمدند سیگار کشیدنشان اوج میگرفت. حرفهایشان را درست نمیفهمیدم. درست آن است که بگویم اصلاً نمیفهمیدم. شاید فقط همان کلمه چای را که شای تلفظ میکردند، به ذهنم آشنا میآمد. چایی عراقی را که سر میکشیدیم باید بلند میشدیم و میرفتیم سمت منزل همسایهی بعدی. موقع خداحافظی، سید یک دستهی ۱۰۰ تومانی و یک دستهی 50 تومانیِ کاغذی را از جیبش بیرون میآورد. صدتومانیها برای بزرگترها بود و یک 50 تومانی هم میشد سهم من. منزل سید بعدی همسایهای بود که دیگر در کوچه بنبست ما زندگی نمیکرد. جمعیت در اینجا کمی بیشتر بود. با چند نفر از همسایههای دورتر و مسجدیهای در حال خروج یا ورود به منزل سلام و علیکی میکردیم. توقف در هر منزل هم به اندازهی خوردن یک چای یا شربت به تناسب فصل بود؛ به جز سید کاظمینی که قوت قالبشان سیگار و چای عراقی بود. دقایقی بعد نوبت سادات دیگر بود. منزل سید روحانی محله هم محل وعظ و خطابه و مدح میشد. در همان چند دقیقهی کوتاه، کسی چند بیت مدح میخواند و یا طلبهای روایتی نقل میکرد.
تا ظهر چرخی در محله و خانه ساداتِ دوست و آشنا میزدیم. شب هم نوبت سادات فامیل بود تا چنددقیقهای شبنشینی داشته باشیم. فرقی هم نمیکرد که تابستان باشد یا زمستان.
عید غدیر برای من شیرینتر از هر عیدی رقم میخورد. پدر بعد از صبحانه بهترین لباسهایش را میپوشید. گاهی انگشتر و ساعتش را هم دست میکرد و با کفشهای واکسزده راهی منزل سادات میشدیم. اول هم منزل همان سید عربزبانی که سیگار از دستش جدا نمیشد.
همین دیدوبازدیدهای ساده باعث رفع کدورتها و تجدید دوستیها بود. به احترام سادات که احترامشان را وامدار اهلبیت هستند، چند دقیقه با یکدیگر همکلام میشدیم. سالها گذشت تا با عبارتی از دعای جامعه کبیره آشنا شدم. بِمُوالاتَکُم تِمَّتِ الکَلِمَهُ وَ عَظُمَتِ النِّعمَهُ وِ ائتَلَفَتِ الفُرقَهُ. با موالات شما اهلبیت جداییها به گردهمایی رسید. اگر غدیر را نداشتیم کدام گردهمایی را داشتیم که بر اساس ولایت باشد؟
اگر اهلبیت را نداشتیم چقدر تنها بودیم! اگر غدیر را نداشتیم چه داشتیم؟ اگر نبود غدیر که رابطه ولایی بین مؤمنین را برای ما روشن کند، چه تاریک بودیم! در چه ظلمتی به سر میبردیم اگر ندای فَلیُبَلِّغِ الحاضرَ الغائبُ و الوالدُ الولدَ الی یوم القیامه را با جانمان نمیچشیدیم و برای آن تلاشی نمیکردیم.
پایان