یادداشتهای یک طلبه|امیر خندان
دو ماهی است که با این کتاب مانوسم و بیش از نیمی از آن را خواندهام. طعم دلپذیر برخی کتابها، به گونه
الحمدلله علی ما هدانا...
به میمنت عید مبارک قربان، مطالعه کتاب را تمام کردم.
ان شاالله به زودی یادداشتی در مورد کتاب خدمت عزیزان ارائه خواهم کرد.
عیدتون مبارک🌷
( کتاب را یکی از دوستان در اختیار بنده گذاشتند به این شرط که اگر ظرف سه ماه مطالعه کردی، کتاب برای خودت. از این دوست ها خدا زیاد روزی و قسمت کنه😅.)
یادداشتهای یک طلبه|امیر خندان
بماند به یادگار... آخرین جلسهء درس سال تحصیلی استاد معظم و بزرگوار، آیت الله علی ربانی گلپایگانی چ
حضرت استاد امروز به مناسبتی فرمودند:
چه خوب است که اطعام غدیر، به سمت افطاری دادن در غدیر سوق پیدا کند.
آنچه که در منابع شیعه و حتی اهل سنت آمده است، ثواب زیاد روزه گرفتن در ۱۸ ذی الحجه یعنی روز عید غدیر است.
روش حذفی
یادش بخیر! سر جلسه کنکور برخی سوالات را از روشحذفی حل میکردیم.
یعنی از حذف گزینه های نادرست به گزینه درست میرسیدیم و یا حداقل بین دو گزینه درست محدود میشدیم.
به نظرم در انتخابات پیش رو از این روش به راحتی میتوان استفاده کرد.
مثلا:
من کاندیدی که دست روی زخم ها بگذارد ولی برای آن درمانی نداشته باشد، رای نمیدهم.
به کاندیدی که فرصت ها را به تهدید تبدیل کند توجه نمیکنم و اصلا جزء گزینه های اصلح در نظر نمیگیرم. مثلا: کاندیدی که از بحث قومیت و مذهب بخواهد برای خودش رای جمع کند.
کاندیدی که اهل حزب و حزب بازی است، حذف می شود.
یادداشتهای یک طلبه|امیر خندان
روش حذفی یادش بخیر! سر جلسه کنکور برخی سوالات را از روشحذفی حل میکردیم. یعنی از حذف گزینه های نا
اما بعد از روش حذفی:
به نظرم مناظره ها اصلا برای شناخت نامزدها خوب و کافی نیست. شاید مناظرات برای ایجاد شور انتخاباتی و داغ شدن بازار انتخابات باشد. بعید نیست این سبک نیز واردات ناصالح از مناظرات ریاست جمهوری در فرهنگ غرب باشد.
_برنامه ها و کارنامه ها را ببینیم.
_اقدامات کاندید و نظرات او در مشکلات و گرفتاری های کشور را ببینیم.(مثلا کارنامه مسئول در حوادث هفت تپه و هِپکو و...)
_اطرافیان نزدیک(نه حامیان و طرفداران) را بسنجیم.
_شعارهای کاندیدها نیز مسأله قابل توجهی است.(مثلا چرا یکی از کاندیدها، عنوان یک ترانه که در ایام فتنه خوانده شد را برای خود انتخاب کرده است؟)
به نام خدا
هر نویسنده ای،
دفتر چرکنویس و یادداشت نویسی دارد که موضوعاتی که فیالبداهه در ذهن او نقش میبندد را مینویسد.
بعد از ویرایش و پالایش و پخت و پز، و اضافه کردن ادویه لازم آن مطلب را به مخاطب ارائه میکند.
تصمیم گرفتم کانالی را با نام چرکنویسی ارائه راه اندازی کنم
👇
https://eitaa.com/joinchat/757203787Ce16b309ec1
کانال چرکنویسی، حکم دفتری دارد که مطالب آن در معرض ویرایش هستند.
کانال یادداشت ها به صورت رسمی ادامه دارد و یادداشت ها و مرورنویسی های کتاب را در همین کانال یادداشت های یک طلبه ادامه خواهم داد.
یادداشتهای یک طلبه|امیر خندان
به نام خدا هر نویسنده ای، دفتر چرکنویس و یادداشت نویسی دارد که موضوعاتی که فیالبداهه در ذهن او نقش
در کانال چرکنویسی، کم راحت تر و مطالب متنوع تری خواهم نوشت
البته به صورت غیررسمی😅😉
👆👆
هدایت شده از هم نویسان
#گعده_نهم
#یادداشت_پنحم
#همنویسی_غدیر
#امیر_خندان
🔸چقدر تنها بودیم
بوی سیگار تا چندمتری او شامه را اذیت میکرد. کنار هر قندان یک جاسیگاری و درون هر جاسیگاری چند تهمانده سیگار دیده میشد. آتش به آتش سیگار کشیدن را تصویر میکرد. همیشه در اولین برخورد این سؤال در ذهنم شکل میگرفت: صبحانه خورده است و سیگار کشیده و یا ناشتا سیگار میکشد؟ اقوامش که میآمدند سیگار کشیدنشان اوج میگرفت. حرفهایشان را درست نمیفهمیدم. درست آن است که بگویم اصلاً نمیفهمیدم. شاید فقط همان کلمه چای را که شای تلفظ میکردند، به ذهنم آشنا میآمد. چایی عراقی را که سر میکشیدیم باید بلند میشدیم و میرفتیم سمت منزل همسایهی بعدی. موقع خداحافظی، سید یک دستهی ۱۰۰ تومانی و یک دستهی 50 تومانیِ کاغذی را از جیبش بیرون میآورد. صدتومانیها برای بزرگترها بود و یک 50 تومانی هم میشد سهم من. منزل سید بعدی همسایهای بود که دیگر در کوچه بنبست ما زندگی نمیکرد. جمعیت در اینجا کمی بیشتر بود. با چند نفر از همسایههای دورتر و مسجدیهای در حال خروج یا ورود به منزل سلام و علیکی میکردیم. توقف در هر منزل هم به اندازهی خوردن یک چای یا شربت به تناسب فصل بود؛ به جز سید کاظمینی که قوت قالبشان سیگار و چای عراقی بود. دقایقی بعد نوبت سادات دیگر بود. منزل سید روحانی محله هم محل وعظ و خطابه و مدح میشد. در همان چند دقیقهی کوتاه، کسی چند بیت مدح میخواند و یا طلبهای روایتی نقل میکرد.
تا ظهر چرخی در محله و خانه ساداتِ دوست و آشنا میزدیم. شب هم نوبت سادات فامیل بود تا چنددقیقهای شبنشینی داشته باشیم. فرقی هم نمیکرد که تابستان باشد یا زمستان.
عید غدیر برای من شیرینتر از هر عیدی رقم میخورد. پدر بعد از صبحانه بهترین لباسهایش را میپوشید. گاهی انگشتر و ساعتش را هم دست میکرد و با کفشهای واکسزده راهی منزل سادات میشدیم. اول هم منزل همان سید عربزبانی که سیگار از دستش جدا نمیشد.
همین دیدوبازدیدهای ساده باعث رفع کدورتها و تجدید دوستیها بود. به احترام سادات که احترامشان را وامدار اهلبیت هستند، چند دقیقه با یکدیگر همکلام میشدیم. سالها گذشت تا با عبارتی از دعای جامعه کبیره آشنا شدم. بِمُوالاتَکُم تِمَّتِ الکَلِمَهُ وَ عَظُمَتِ النِّعمَهُ وِ ائتَلَفَتِ الفُرقَهُ. با موالات شما اهلبیت جداییها به گردهمایی رسید. اگر غدیر را نداشتیم کدام گردهمایی را داشتیم که بر اساس ولایت باشد؟
اگر اهلبیت را نداشتیم چقدر تنها بودیم! اگر غدیر را نداشتیم چه داشتیم؟ اگر نبود غدیر که رابطه ولایی بین مؤمنین را برای ما روشن کند، چه تاریک بودیم! در چه ظلمتی به سر میبردیم اگر ندای فَلیُبَلِّغِ الحاضرَ الغائبُ و الوالدُ الولدَ الی یوم القیامه را با جانمان نمیچشیدیم و برای آن تلاشی نمیکردیم.
پایان
هدایت شده از یادداشتهای یک طلبه|امیر خندان
مخاطب خاص
این کانال یک مخاطب خاص دارد؛
که وجودش برایم خیلی مغتنم است.
نمیخواهم مقایسه کنم که چقدر و چه اندازه!
تعداد پینه های دستانش، از تعداد انگشتانش بیشتر است.
خودش میگوید ده ساله نبودم که توی بازار مشغول کار شدم.
برای دیدن صفحه گوشی، عینک نزدیک بین میگذارد. البته همان زمان های کمی که تلفن همراه در دستش هست. احتمالا هم این پیام را هم چند روز دیگر بخواند.
مطالب کانال را میخواند.
گاهی نقد میکند، آن هم غیر مستقیم.
نمیدانم علت چه تعداد از موهای سپید سرش، من هستم، ولی یقین دارم من هم در این سفیدی مو و چین و چروک صورت نقشی داشته ام.
دستبوسی اش افتخاری است که اجازه اش را به من نمی دهد. یکی دوبار موفق شدم.
یکبار مستقیم و یکبار هم با کلک.
دفعه اول، خیلی سریع خم شدم و دستش را بوسیدم.
همان موقع دستش را سفت گرفتم.
دفعه دوم، فهمیدم که اقدام مستقیم مساوی با شکست است.
برای بوسیدن صورت به سمتش رفتم و در یک حرکت سریع دستش را بوسیدم.
نقشه هایم دیگر کارگر نیافتاد. دستم را خوانده بود.
در لحظه های سخت تصمیم گیری کنارم ایستاده و سایه اش را کنارم حس کرده ام.
حتی جایی که نظراتمان با یکدیگر متفاوت بود.
#روز_پدر
#میلاد_امیر_المومنین
یادداشتهای یک طلبه|امیر خندان
مخاطب خاص این کانال یک مخاطب خاص دارد؛ که وجودش برایم خیلی مغتنم است. نمیخواهم مقایسه کنم که چقدر و
این مطلب را برای 13رجب نوشته بودم
ولی #عید_غدیر برای من، رنگ و بوی روز پدر دارد...