#برش_کتاب📖
#شاه_بی_شین🤴
🌱یکی از خالههایت👩 زیر لب میگوید: «خواجههای بیچاره!» و یکی از ددهها آه بلندی میکشد و میگوید: «این خواجههای کوتوله، سالها در دستگاه همایونی اسباب عیش و مضحکه بودند و هر کدام پیش یکی از زنان👩🦰 عقدی حرمسرا خدمت میکردند. اینطوری نبینیدشان، یک زمانی برای خودشان بروبیا و فرّ و کیایی داشتند.»
🌱همه حواسها به خواجههای کوتوله است که ناگهان یکی از باکرهها جلو میآید و التماس میکند که علیاحضرت، یعنی مادرت، خواجهها و آن باکرهها را به قصر خودش ببرد تا در حرمسرای پادشاه جدید به خدمتگزاری و دعاگویی مشغول باشند.
🌱مادرت از شنیدن این حرف چنان عصبانی میشود که نگو!
🌱ـ خیال میکنید شوهر من هم مثل شاهان🤴 الدنگِ قاجار است که تمام وقتش را در حرمسرا بگذراند؟ دیگر آن دوره گذشت که خورشید☀️ عالمتاب از پشت قُمبُلِ زنهای حرمسرای شاهی طلوع میکرد. بروید به فکر کاری آبرومندانه برای خودتان باشید. خواجگی و کنیزی هم شد شغل؟!
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با وجود اینهمه بزرگیِ خدا در حقتون؛
چی باعث شده که در برابرش گستاخی کنید؟!.. خدایی که شما رو آفریده!
#انفطار ۶
#هرروز_یک_آیه🌱
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#معرفی_کتاب📚
#فرزاندان_ایرانیم👬
#کودک_و_نوجوان🧑
🌴کتاب "فرزندان ایرانیم" مجموعه طنز😅 داستانی روایی است که در شصت سکانس داستانی آورده شده است. کتاب با معرفی نویسنده آغاز میشود و آرام وارد صحنههای داستانی طنزآلود امیریان میشود.
🌴«فرزندان ایرانیم» خاطرات خود امیریان است؛ خاطرههایی از دوره آموزش زمان جنگ. او این خاطرات را با زبان طنز😅 نوشته؛ وقتی میگوییم طنز یعنی واقعاً طنز و نه هجو و نه هزل و نه هر چیز دیگری جز طنز. امیریان، همه آثارش را این طور مینویسد. او با استفاده از طنز کلام و موقعیت، تلخترین😔 روایتها را خواندنی و جذاب میکند و به ویژه در این اثر، فضای خشک و خشن😡 جنگ را برای مخاطبان نوجوان خواندنی و شیرین😃 مینماید. خاطرات شیرین و خواندنی یک بسیجی از دوران آموزشی در پادگان 21 حمزه سیدالشهدا و در زمان جنگ ایران و عراق، همان است که «فرزندان ایرانیم» نام گرفته است.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#معرفی_کتاب📚
#فرزاندان_ایرانیم👬
#کودک_و_نوجوان🧑
🌴این کتاب برای گروه سنی نوجوانان و با زبانی داستانی نوشته شده و در 60 فصل متن و یک فصل نامهها تدوین شده است. شرح دوران کودکی👦، دستکاری شناسنامه برای اعزام به جبهه به علتکمی سن، خاطرات تلخ 😣و شیرین دوران آموزشی در کنار دیگر افراد اعزامی که اکثراً هم سن و سال وی بودهاند، خشم شب 🌙و دستپاچگی بچهها و پدید آمدن لحظات به یاد ماندنی، حضور در کلاسهای عقیدتی، غافلگیری و خلع سلاح نگهبانان توسط مسئولین گروهانها و درگیری با مسئولین توسط بچههای آسایشگاه طی یک برنامه از پیش تعیین شده، تنبیهها و تشویقها و ... محتوای این خاطرات را در بر میگیرد.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#معرفی_کتاب📚
#فرزاندان_ایرانیم👬
#کودک_و_نوجوان🧑
مضامین و پیامهای داستان 🌟
📌 “فرزندان ایرانیم” علاوه بر روایت خاطرات جنگ، مفاهیمی عمیق و ارزشمند را به مخاطب منتقل میکند:
✔️ جنگ فقط مرگ🖤 و خونریزی نیست، بلکه لحظات شیرین و دوستیهای عمیق هم دارد – این کتاب نشان میدهد که در کنار سختیها، خنده😆 و رفاقت هم در جبهه وجود داشت.
✔️ شجاعت و فداکاری نوجوانان در دوران جنگ – بسیاری از نوجوانان کمسن، با انگیزهای بینظیر، داوطلبانه به جبهه رفتند و در شرایطی دشوار، مسئولیتهای بزرگی را برعهده گرفتند.
✔️ اهمیت امید و طنز در سختترین لحظات زندگی – حتی در دل جنگ، نوجوانان توانستهاند با شوخی و خنده، روحیهی خود را حفظ کنند و بر ترسهایشان غلبه کنند.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#معرفی_کتاب📚
#فرزاندان_ایرانیم👬
#کودک_و_نوجوان🧑
🌴با آنکه خاطرات بعد از چندین سال نوشته شدهاند و منحصر به زمان خاصیاند، اما اصلاً تاریخ📜 مصرف ندارند، پر از شورند، پر از تازگیاند. زندگی گروهی پسر نوجوان 🧑با تمام شیطنتشان در این کتاب جریان دارد. این که در یک زمان خاصی چند نوجوان 🧑هم سن و سال و عاشق جنگ دور هم جمع شوند و آموزش تاکتیکی جنگ را ببینند، حتماً جذاب است. در این کتاب هیچ چیز از نگاه نویسنده دور نمانده، نویسنده📝 سعی کرده جزء جزء وقایع را بنویسد و یک ذهنیت خاصی از آن دوران، برای مخاطبی که اصلاً آن روزها نبوده و یا آن دوران را ندیده، به وجود آورد. همه کتاب خنده 😆نیست، گاهی هم همراه خاطرات نویسنده گریه🥲 میکنیم اما اشک شوق، اشکی پر از امید که اصلاً تلخ نیست.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#معرفی_کتاب📚
#فرزاندان_ایرانیم👬
#کودک_و_نوجوان🧑
🌴ویژگیهای برجسته این کتاب:
✔️ روایتی طنزآمیز 😆از خاطرات جنگی، بدون فضای خشک و سنگین
✔️ سبک داستانی و جذاب، به دور از کلیشههای معمول درباره جنگ
✔️ پرداختن به واقعیتهای دوران جنگ، همراه با لحظات تلخ و شیرین
✔️ شخصیتپردازی زنده و دیالوگهای پرنشاط که خواننده را درگیر میکند
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#برش_کتاب📚
#فرزاندان_ایرانیم👬
#کودک_و_نوجوان🧑
🌴رحیم حسابی جوش آورده بود. تا آن روز آنقدر عصبانی😡 و ناراحت😢 ندیده بودمش. مجید شرفی رو به سعید گفت: تو دیگه کی هستی؟ فقط بلدی واسۀ ما قیفی بیایی. خب جوابشونو می دادی. سعید دستی به موهای کوتاه سرش کشید و گفت: ایناها. امیریان و لولایی و گودرزی شاهدن جوابشونو دادم. اما خب... منصور حسینی گفت: اینطور نمیشه، باید حالشونو بگیریم. لامصبا واسه مون شاخ شدن. همین دیروز بود که اون طرف میدون صبحگاه گل پری جون می خوندن و می رقصیدن. اصغر حیدری با آن صورت همیشه خندان😆 و ته لهجۀ آذریاش گفت: شما چه خبرتونه؟ انگاری با دشمنشون طرف شدن. اونا هم مثل ما می خوان جبهه برن دیگه. علی اکبری گفت: د، همین دیگه. فقط فرقش اینه که ما داوطلب می ریم و اونا وظیفه شونه. تازه... اصغر حرف علی اکبری 👨را قطع کرد: - ثواب کار را ضایع نکن. صلوات بفرستید و تمومش کنید. صلوات فرستادیم و متفرق شدیم؛ اما من برق انتقام را در چشمان رحیم و مجید می دیدم. همان شب خسته و خرد و خمیر غرق در خواب بودم که ناگهان صدای شلیک گلوله بلند شد و فریاد و همهمه. هراسان از خواب پریدم. تا چشم باز کردم، دماغ و چشمانم شروع کرد به سوختن. داشتم خفه می شدم. از تخت پریدم پایین. فضای آسایشگاه را چیزی مثل مه فرا گرفته بود. صدای شلیک گلوله و سوت فرمانده قاطی جیغ و فریاد بچه ها شده بود. هیچ جا را نمی دیدم. کورمال کورمال طرف در🚪 آسایشگاه دویدم. در بسته بود و فرمانده را دیدم که ماسک بر صورت تیراندازی می کرد و بچه ها مثل گلۀ گرگ🐺 زده به این طرف و آن طرف می دویدند. یک لحظه باد خنکی🌬 از طرف سقف پایین آمد. پنکه های سقف به کار افتاد.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#برش_کتاب📚
#فرزاندان_ایرانیم👬
#کودک_و_نوجوان🧑
🌴بهمن پنهانی👨 به تهران میرسد و در شهری که پادشاهش🤴 از ترس متفقین فلنگ را بسته و فرزند👦 گیج و ترسویش بهتازگی با کمک دول غرب بر اریکۀ قدرت تکیه داده، به کار در طباخی و قهوهخانهها☕️ مشغول میشود. چند سالی هم به دورهگردی و دستفروشی میافتد. جیوه در تیزاب میریزد، آب ورشو میسازد و ظرفهای مردم را سفید میکند. مدتی هم در شالیزارهای گیلان کار میکند تا اینکه به همدان میرسد. در کاروانسرایی قدیمی که از عهد شاهعباس🤴 به جا مانده، ساکن میشود. او در آنجا با خانوادهای👨👩👧👦 آشنا میشود که دختری 👰♀دم بخت به نام مریمسادات دارند. بهمن بهزودی میفهمد که مریمسادات از دست ناپدری در عذاب است - مثل خودش که از نامادری رنجهای بسیار برده است - و باز متوجه میشود که ناپدری مریمسادات به دروغ خودش را سیدعباس معرفی میکند و شال سبزی به کمرش بسته است. قصد او فریب و سوءاستفاده از احساسات پاک مردم به فرزندان پیامبر اسلام است. مریمسادات از تیرۀ ساجدین است و نسبش به امام سجاد (ع) میرسد. اصلیتی میاندوآبی دارد و بزرگشدۀ یکی از روستاهای اطراف ابهر به نام «قروه» است
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#برش_کتاب📚
#فرزاندان_ایرانیم👬
#کودک_و_نوجوان🧑
🌴بهمن از مریمسادات خواستگاری میکند و علیرغم مخالفت ناپدری ازدواج سر میگیرد. مریمسادات تنها برادرش🧑🦰، سیدحسن را به مادرش👵 میسپارد و همراه بهمن به راه میافتد.
🌴بهمن از شهری به شهری میرود. پارچه و کریستال و فرش، خلاصه از شیر مرغ گرفته تا جان آدمیزاد میخرد و میفروشد و خانواده را هم پشت سر راه میاندازد و میبرد. به خاطر همین مسافرتها شناسنامۀ هرکدام از پنج فرزند خانواده، صادره از شهری است: تبریز، قم، قزوین، کرمان و تهران. پس ما فرزندان ایرانیم!
🌴من بعد از شش فرزند به دنیا آمدم، اما از آن شش نوزاد 👦فقط سه نفر جان سالم به در برده بودند: دو خواهر 👧و یک برادر👦 بودند، دو خواهر و یک برادر نبودند! قبل از من ابوالفضل بوده که در هجده ماهگی بر اثر بیماری فوت 😭میکند. وقتی من در بندرعباس به دنیا آمدم، آنطور که مادر میگوید خیلی نحیف و بیمار بودهام. مثل خیلی از خانوادههای مسلمان قرار میشود ده روز مرا محمد صدا کنند تا بعد نام مناسبی برایم پیدا کنند. هنوز هفت روز از تولدم نگذشته بوده که خانوادهام به تهران میآیند و پدرم به کرمان میرود.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹