4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه از بین میرن...
فقط جلوۀ باشکوهِ خدا باقى میمونه
#الرحمن ۲۶ و ۲۷
#هرروز_یک_آیه🌱
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#معرفی_کتاب📚
#دختران_ا_پی_دی
🎍کتاب «دختران اُ پی. دی» شامل خاطرات مینا کمایی🧕، زنی آبادانی از روزهای پر تلاطم دوران دفاع مقدس ( از سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۴) است. در دوران جنگ تحمیلی عراق🇮🇶 علیه ایران🇮🇷، مینا کمایی با جمعی از دوستانش امدادگرى را در بیمارستان 🏨امام خمینى (ره) شرکت نفت آموزش میدادند. وی در همان سال با تأسیس بسییج خواهران آبادان، همراه با دوستانش که به دختران O. P. D معروف بودند، به فعالیت در بسیج میپرداخت و براى امدادگرى و واکسیناسیون به روستاهاىاطراف آبادان مىرفت.
🪴خاطراتى از دوران کودکى👧، زمان تحصیل در مدرسه و پیروزى انقلاباسلامى، فعالیت طرفداران گروه خلق عرب براى تصاحب خرمشهر، عضویت در جبهه حزباللّه در مدرسه، پس از پیروزى انقلاب اسلامی ورویارویى با گروههاى مجاهدین خلق (منافقین)، خلق عرب و کمونیستها، شرکت در کلاسهاى مختلف عقیدتى وسخنرانىهاى مذهبى، بهشهادت رسیدن خواهر نوجوان راوىتوسط منافقین در اصفهان، دیدار با امام خمینى (ره)، پذیرایى از خانواده شهدا در هتل بهبهان، انفجار انبار دارویى بیمارستان نفت توسط عراقىها و وضعیت شهر خرمشهر پس از آزادى، عمده موارد مطرح شده در این خاطرات است.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#معرفی_کتاب📚
#دختران_ا_پی_دی👩⚕
🎍مینا کمایی از دختران شجاع آبادان بود که پس از شروع جنگ تحمیلی به رغم ناامنی شهر، در آبادانی که زیر آتش 🔥توپ و خمپاره بود ماند و به همراه تعدادی از دوستانش کار امدادرسانی به مجروحان را انجام داد؛ او و همراهانش خطر را به جان خریدند تا به دیگران کمک کنند و مایه دلگرمی باشند. مینا کمایی در این کتاب خاطرات خود را بازگو 🗣کرده است و خواننده را به روزهای آغاز تجاوز رژیم بعث عراق 🇮🇶به ایران 🇮🇷اسلامی میبرد.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#معرفی_کتاب📚
#دختران_ا_پی_دی👩⚕
🎍مینا کمایی در این کتاب خاطرات خود را بازگو🗣 کرده است و خواننده را به روزهای آغاز تجاوز رژیم بعث عراق🇮🇶 به ایران اسلامی🇮🇷 می برد.
🪴در مقدمه کتاب اشاره شده است که اثر حاضر حاصل ۱۱ ساعت مصاحبه با راوی (مینا کمایی) است.
🎍مصاحبه گر (لیلا محمدی) نوشته است:
«پس از پیاده شدن نوار ها بر روی کاغذ📃 با ۷۰۰ صفحه خاطره رو برو بودم و تقاضای خانم کمایی که مایل نبودند بخشی از خاطرات چاپ🖨 شود. حال می بایست بدون هیچ دخل و تصرفی با رعایت ترتیب نقل راوی مابقی خاطرات طوری بازنویسی می شد که در سندیت اثر خدشه ای وارد نشده و در تاریخ شفاهی جنگ اثری قابل استناد به شمار آید...»
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#معرفی_کتاب📚
#دختران_ا_پی_دی👩⚕
🎍نثرِ کتاب ساده است. آنقدر ساده و شبیه به کلامِ واقعی🗣 که انگار خواننده دارد همراه با خاطرهگو در خیابانهای آبادان راه میرود و او هر دفعه بخشی از خاطرهای را که گوشههای شهر یا آدمها به یادش میآورند، تعریف میکند. مخاطب با راوی به فضای قبل از انقلاب و روزهای ☀️مدرسهاش میرود. درخیابانهای آبادان تظاهرات✊ میکند. با اردوهای جهادی به روستاها سرک میکشد. امدادگر 🏕️میشود و مدام بینِ بیمارستان و خوابگاه در کوچ و نوسان است.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#برش_کتاب📚
#دختران_ا_پی_دی👩⚕
🎍یواش، داد نزن🗣، مامان خوابش برده.» گرمای آفتاب تابستان☀️، کفِ سیمانیِ حیاط را داغ کرده بود. آبِ شط کمکم، کفِ حیاط را پُر میکرد. پاچهٔ شلوارهایمان 👖را بالا زدیم و منتظر ماندیم که آب کاملاً کفِ حیاط را پُر کند. مهران و مهرداد با پارچه، درزِ آهنیِ کوچه را مسدود کردند. بعد از جمع شدنِ آب 💦توی حیاط بالا و پایین میپریدیم. بازی میکردیم. آب تا زانوهایمان میرسید. از داخلِ آن گوشماهی جمع میکردیم و به هم نشان میدادیم.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#برش_کتاب📚
#دختران_ا_پی_دی👩⚕
🎍در اتاق، کنار مامان 👩دراز کشیده بودم که مهری، خواهرم👧 صدام کرد: «مینا! بدو آب شط اومد.» مامان در خواب تکانی خورد. بالش را روی رختخوابها🛏 انداختم و به حیاط دویدم. مهران، مهرداد و مهری در حیاط بودند. به مهری گفتم: «یواش، داد نزن، مامان خوابش برده.» گرمای آفتاب تابستان☀️، کف سیمانی حیاط را داغ کرده بود. آب شط کمکم، کف حیاط را پر میکرد. پاچه شلوارهایمان👖 را بالا زدیم و منتظر ماندیم که آب کاملاً کف حیاط را پر کند. مهران و مهرداد با پارچه، درز آهنی کوچه را مسدود کردند.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#برش_کتاب📚
#دختران_ا_پی_دی👩⚕
🎍بعد از جمع شدن آب💦 توی حیاط بالا و پایین میپریدیم. بازی میکردیم. آب تا زانوهایمان 🌊میرسید. از داخل آن گوشماهی🐚 جمع میکردیم و به هم نشان میدادیم. وقتی کف حیاط حسابی خنک شد از بازی 👬خسته شده بودیم😓. پارچههای درز در را برداشتیم. آب با فشار به کوچه رفت. بچههای🧒 کوچه پشت در جمع شده بودند تا پای خود را با آب بشویند🚰. خوشحال بودیم که کف حیاط مثل هر روز، برای خواب شب 🌙خنک شده است.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#نقش_بهشت
یه امام رضاست و یه دنیا حاجت🤲
ایهاالرئوف...💚
ناچار و بیقراریم، محتاج یک نگاهیم
لطف تو هست باما حتی اگر نخواهیم
#ایران_امام_رضا
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹