#برش_کتاب📚
#راز_نگین_سرخ
🌸همه سوار قایق🚤 شدند. سکاندار گاز قایق را گرفت به سمتی که قرص سوزان خورشید ☀️چشمها 👁👁را میزد. امواج سفید آب هم مثل خون🩸، سرخ شده بود و چشمهایی را که از خستگی و بیخوابی گُر گرفته بود، آزار میداد. فقط چشم عیوضی بود که با بالا و پایین شدن قایق، باز و بسته میشد. کمکم سرش چرخید روی شانۀ شالی. قایق که به ساحل دار خوین رسید چشم شهبازی به قیافۀ آشنای جیپ فرماندهی تیپ افتاد. نمیتوانست باور کند، باقری و متوسلیان را میدید. پشت سر هم چند پلک زد و با شتاب از قایق پرید روی نیزارهای لب ساحل.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#برش_کتاب📚
#راز_نگین_سرخ
🌸«همدانی آخرین قطرههای آب💧 را مزمزه کرد و قمقمه را انداخت پایین کوه. باز هم دکمة بیسیم را فشار داد: «محمود محمود، حسین...»
🌸ـ محمود به گوشم، خسته و تشنه که نیستی حسین جان؟
🌸ـ میدونی که هستم.
🌸ـ پس بذار یه قصه برات تعریف کنم.
🌸همدانی عصبانی😡 شد: «تا الان سه روز و دو شبه که این بالا با این جانورا میجنگیم. نه آب هست نه نارنجک، توی این حال و وضع میخوای قصة حسین کُرد واسمون بگی؟!»
🌸ـ نه، اتفاقاً قصة حسین همدانی رو میخواستم بگم... با انبوه نیروهایی که داره به کمکش میاد.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#برش_کتاب📚
#راز_نگین_سرخ
🌸همدانی عصبانیتر 😡شد: «حاج محمود، گوشام از صدای نارنجک کیپ شده. دل و دماغ شوخی ندارم. بگو نیرو کِی میرسه؟»
🌸ـ مطمئن باش راست میگم. موجی نیستم که توی این شرایط شوخی کنم. دارم از این پایین میبینم که شما چه کولاکی میکنین.
🌸ـ پس نیرو کی میاد. مگه قبلاً نگفته بودی که...
🌸ـ میاد، یقین داشته باش میاد. اصلاً شاید اومدن، شاید هم تو راهن.
🌸همدانی گیج و کلافه شد. دست آخر با التماس گفت: «ببین حاج محمود، نمیخوام تنگه رو راحت رها کنم. اگه پنجاه نفر، فقط پنجاه نفر رو بفرستی اینجا کمک ما...»
🌸صدای همدانی یکباره قطع شد.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مگه ندیدی هرچه در آسمانها و زمینه
حتی پرندگانِ در حال پرواز، مشغول ذکر
خدا هستن؟!
همشون از خدا حاجت میخوان و ذکر میگن
#نور ۴۱
#هرروز_یک_آیه🌱
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#معرفی_کتاب📚
#زندانی_فاو 🏚
🔴در این کتاب 🗞خاطرات گروهبانی 👨✈️به تصویر کشیده شده که تنها از روی حس ناسیونالیستیاش به جبهههای جنگ آمده است. او جبهه ایرانیها را زیر نظر دارد🕵♂ و آتش 🔥توپخانه را بر سر دشمن هدایت میکند و معتقد است که باید بجنگد تا انتقامش را از مجوسها که ایرانیان هستند، بگیرد🤨.
🟢سرانجام وقتی اسیر میشود و به دست ایرانیها🇮🇷 میافتد، با برخورد خوبی رو به رو میشود😌. همین موضوع باعث میشود تا پشیمان شده😔 و به اشتباهات خود در دوران جنگ پی ببرد. این اثر اولین کتاب📚 از خاطرات اسیران عراقی است که بعد از سقوط صدام به چاپ رسید.🌸
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#معرفی_کتاب📚
#زندانی_فاو 🏠
🟡گروهبان دوم وظیفه عماد جبار زعلان الکنعانی از نظامیان🥷 عراق است که چند سال در ایران🇮🇷 زندگی کرده است.
🟡او خاطرات 🗞چهار ماه سرگردانی و مخفی شدنش را در فاو در سه دفترچهٔ 📒چهلبرگ با جلد صورتیرنگ نوشت و برای چاپ به دفتر ادبیات و هنر مقاومت💪 حوزهٔ هنری داد. خاطرات🗞 او، «زندانی🏚 فاو»، اولین کتاب 📚از خاطرات اسیران عراقی است که پس از سقوط حزب بعث و صدام چاپ شده و در آن مشخصات کامل 📝راوی و عکس وی را میتوان دید. گروهبان عماد در فاو دیدبان 🎥یکی از واحدهای تیپ ۱۱۱ عراق بوده است. او، هنگامی که متوجه سقوط فاو میشود، تصمیم میگیرد اسیر نیروهای ایرانی نشود و هر طور شده خود را نجات دهد😢. این گروهبان سرسخت و لجوج چهار ماه در فاو میماند؛ زیرا راههای رسیدن به نیروهای عراقی بسته میشود. این تصمیم سرآغاز زندگی تازهای برای اوست.🙂
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#معرفی_کتاب📚
#زندانی_فاو
🟠در روزهای آغازین سال 83 کتابی📖 راهی بازار شد با نام "زندانی🏚 فاو" که می توان آن را نقطه شروع حرکتی بدیع👌 و جسورانه دانست.😌
🟠در زندانی فاو به مرور خاطرات🗞 یک شهروند عراقی می پردازیم که او را نه زور سرنیزه🗡 که حسی ناسیونالیستی به جبهه های جنگ کشانده. "عماد زعلان الکنعانی" سربازی🥷 است که از دیدگاهش، جبهه ایرانی ها را زیر نظر دارد و آتش🔥 توپخانه را بر سر دشمن هدایت می کند. او به قول خودش آمده تا انتقامش را از مجوسها که ما باشیم بگیرد😏. این تازی تندرو در شهر خود صحنه هایی را از بمباران💣 جنگنده های ایرانی دیده که او را مکلف به انتقام😡 کرده و تا پای جان برای کشتن عجمهای آتش پرست🔥 بر سر این تکلیف می ماند.
🟠این افکار🧐 به همراه شور و احساس جوانی، از الکنعانی که تا آن روز محصلی ساده بود، سربازی می سازد که سر بلندی و استقلال کشور✊، بلکه دنیای عرب را در پیروزی نظامی ببینید و جز این نیندیشد.
🟡این اثر در حیطه ناگفته های جنگ اثری بحث برانگیز و قابل تأمل است. چرا که تا به حال هیچ یک از اسراء دشمن تا این حد واقع نگاری و واقع گویی نکرده است.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#معرفی_کتاب📚
#زندانی_فاو
🟡الکنعانی در این میان حرفی🗣 تازه می زند. او آنقدر به حقیقت وفادار است که حتی از بازگو کردن کشتن ایرانی ها🪦 در سرزمینی که اسیر آنها است ابایی ندارد.
وقایع در کتاب🗞 زندانی فاو پی در پی و بی وقفه حادث می شوند. آنقدر که به خواننده مجالی برای تازه کردن نفس نمی دهند.😍
🔴هنگامی که رزمندگان کشور عزیزمان، آبهای خروشان🌊 و سنگین اروند را پشت سر گذاشتند و در آن سوی رودخانه پای به ساحل جزیره🏝 فاو نهادند، الکنعانی در سنگرش باقی ماند تا از دست ایرانیان فرار نکرده باشد و به نظر خودش چنین ننگی در پیشینه و خاطراتش به ثبت نرسد😏. اما او به تنهایی کاری جز پنهان شدن نمی توانست انجام دهد و در مقابل یورش بی امان سپاه ایران🇮🇷 چیزی جز کشته ها و زخمی ها😞 از یگان کوچک آنها باقی نمی ماند.😢
الکنعانی شاید زودتر از بقیه متوجه رخنه ایرانی ها 🇮🇷در مواضع و استحکامات خط فاو می شود. اما وقتی می خواهد این مهم را به عقب گزارش کند، در می یابد که سیم های تلفن ☎️صحرایی قطع شده و این نشان دهنده آن است که ایرانی ها از مواضع آنها گذشته اند.😔
🟡در آن شب وحشت انگیز😱 او در میان نخلها🌴 و نیزارها 🎋پنهان می شود تا سپیده صبح 🏙بدمد اما ایرانی ها میان او و دیگر همرزمانش فاصله می اندازند و عملاً، الکنعانی هیچ وقت نمی تواند خود را به عقبه عراق برساند😢.
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹
#برش_کتاب📚
#زندانی🏚_فاو
🟢با تاریک شدن هوا🌌، به سمت خاکریزی که قبلاً عراقیها کنار اروندرود 🌊زده بودند حرکت کردم. به موازات نهر کوچک و از میان نیزارهای🎋 اطراف به سمت خاکریز راهم را ادامه دادم. به خاکریز رسیدم. پشت خاکریز، اجساد عدهای از نیروهای عراقی روی زمین افتاده بود😱 و بوی تعفن به مشام میرسید.🤢 اجساد نزدیک خاکریز و پست دیدبانیای که قبلاً آنجا خدمت میکردم افتاده بودند. به احتمال قوی از افراد گروهان خودمان بودند. چون هوا تاریک بود 🌌نتوانستم آنها را بشناسم.😔
برای سفارش کتاب به آی دی زیر پیام دهید
@aghigh1369
♥️کانال خودتون رو به دوستانتون معرفی کنید♥️
🌱 دلتکانی|خانه تکانی دل با کتاب
🌸
🌿
🍃 @deltekani
🍃
💐🍃🌿🌸🍃🌹