روزی میآید...
روزی میآید که زخمهایم را،
عموعباس التیام میبخشد؛
همان که دردِ دلشکستگان را
بیزبانیِ محرومان را
و زخمهای بیمرهم را
به چشمِ اشک خوانده است...
روزی میآید که فقط ابوفاضل،
دارویِ دردِ بیدرمانِ من شود.
آنگاه،
سینهام را سپر میکنم
و فریاد میزنم:
«این بود پناهگاهِ من!
این بود تکیهگاهِ روزهای سخت!
من پناهی داشتم...
سختتر از کوه،
استوارتر از قامتِ وفا
عباسِ من!» ❤️🩹
https://eitaa.com/deltir
اندر احوالات این روز ها
گاهی روز ها به دیدنش میروم
دستش را میگیرم و التماس میکنم بار دیگر دستم را بفشارد و یا چشمان زیبایش را دوباره به چشمانم بدوزد
وقتی میروم به بیمارستان و نگاه ترحم آمیز پرستاران را میبینم
وقتی حتی آنها به شدت بخاطر من و طفلک 8 ماهه ام ناراحت میشوند
نمیدانم حکمت پشت این غصه ها و قصه ها چیست
اما دائما یک جمله را با خود تکرار میکنم
بعضی ها برای این وطن جان دادند و بعضی عزیز تر از جان شان مثل عشقی پاک و خالصانه
🥺🥲💔
دکترا میگن مگر اینکه معجزه بشه
و هیچ امیدی بهش نیست
میگن اگه زندس هم بخاطر جوون بودنشه اگه پیر بود رفته بود
میگن دعا کنید خدا ازش راضی بشه
انگار بیدار نیستم
انگار کابوس میبینم
زندگی کوتاه قشنگم عمرش مثل گل بود که این روز ها داره پرپر میشه
گریه کنم؟
غصه بخورم؟
از درد فریاد بزنم؟
نه آروم آروم اشکم سرازیر میشه و من دیگه بدنم سر شده
24 روز کما💔 بدون پیشرفت و فقط حالش روز به روز بدتر میشه
میگن اگه بمونه وضعیتش همیشه همینجوریه 💔
میگن دیگه خوب نمیشه
میگن هیچ کاری نمیشه کرد
💔😭
امروز وفات شریفه خانمه
نذر میکنم یارم سالم برگرده هرسال براشون نذری بدم
باهم دیگه هم بریم زیارتشون🥺😭🥲