نمیدونم حسش کردید تا حالا یا نه؟!
ولی هر آدمی یه جایی تو زندگیش، تو یه
مرحله ای میفهمه اونی که بهش نیاز داره
و باید باشه تا احساساتش ناقص نمونه،
نه رفیقه نه دوسته نه خانوادست نه زنه ...
هیچ کدوم نمیتونن تیکه ی خالی قلبت رو
پرش کنن. اونجاست که میفهمی فقط
خداست که برات کافیه. از ته دلم امیدوارم
فهمیده باشی اینو تا الان . . .🌱
یکی از جاهایی که میتونی ثابت کنی،
آدم ورای این جسم حقیر و مادیه و
انسان دارای روح و شخصیت مستقله،
جاهاییه که میخوای یه چیزی رو پنهون کنی،
ولی لو میری چون صورتت قرمز میشه،
دستهات و صدات میلرزه، فشارت بالا
پایین میشه. با خودت میگی من چمه؟
چرا دارم اینطوری میشم؟ همه چی خیلی
نرماله که، ولی اونجاست که روحت داره به
بدنت میگه، من دارم اذیت میشم لعنتی ...
اونجاست که خودشو نشون میده .
«زخمی اگر بر قلبت بنشیند؛ تو نه میتوانی زخم را از قلبت جدا کنی، و نه میتوانی قلبت را دور بیندازی. زخم، تکّهای از قلب توست.»