نمیتوانید بدانید در جایی که همه کورند چشم داشتن یعنی چه. من که اینجا ملکه نیستم، نه. فقط کسی هستم که برای دیدن این کابوس به دنیا آمدهام. شما حسش میکنید ولی من هم حس میکنم و هم میبینم.
دلــتورا
یه موقعایی فکر میـکنـم کـاش یه کسایی رو از اول نمیدیدیم!
مشورت با عقل کردم،
گفت،حافظ می بنوش.
_ حافظ
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با هر دروغی، دِین حق
بر گردن ما خواهد بود . . .
نامهای که نوشتهای
هرگز نگرانم نمیکند
گفتهای بعد از این دوستم نخواهی داشت
اما، نامهات چرا اینقدر طولانی است؟
تمیز نوشتهای، پشت و رو و دوازده برگ
این خودش یک کتاب کوچک است
هیچکس برای خداحافظی
نامهای چنین مفصل نمینویسد ...
بزرگترین نبردهای روحِ ما،
سر و صدایی ندارند و فقط
در گوشهای از دل اتفاق میافتند…
از من گذشته به تو فکر نکنم،
از من گذشته اراده کنم
که فراموشت کنم!
مثل اینکه بگویند اسمت را از یاد ببر
بگویند از نفس کشیدنت دست بردار
تو در من
نفس میکشی؛
دَم تویی! بازدم تویی!
من به هوای تو زنده اَم...
تو حالا عضوی از روحِ من شدهای!
از من گذشته عاشقت نباشم،
از من گذشته از قلبم بخواهم
فقط یک عضوِ معمولی در بدنم باشد!
صدای قلب من
اسمِ کوچک تو اَست؛
تو خودِ من هستی؛ حالا خودت بگو
چگونه کسی خودش را از یاد میبَرَد؟
_ مینا آقازاده