هی گفتیم: حرف است فراوان و دگر
حوصله ای نیست…
از مصرع دومش غافل شدیم
"از بغضِ عمیقِ به گلویم گلهای نیست…"
یه روزی دلبر و خواستم
ولی دلبر نخواست،
روزی رسید که دیگه هیچکسو نخواستم
«حتی دلبرو» :)
"نحنُ أحنّ مِن أن نَردّ الأذى بالأذى."
ما مهربانتر از آنیم که
رنجیدن را با رنجاندن تلافی کنیم.