از وقتی طلعت رفت از دل و دماغ افتادم.
وقتی پهلوم بود نمیفهمیدم هست.
اون قدر بهم نزدیک بود، مثل پلکوچشم.
ندیدمش من احمق.
.
به انتهای دوستیام با او نزدیک میشدم.
در مدت دوستیمان، زیباییهای کمیابی
را باهم شریـک شدیم. چـون دو آیینه که
مدام در حـــال انـعـکـاس یکدیگرند . ما در
یکدیگر ابدیت را به تماشا نشستیم.
.
دلــتورا
وقتی در و دیوار سیاهپوش میشه و بساط روضه چیده میشه، آخرین مرحله گذاشتنِ صندلیِ روضهخونه.
من فکر میکنم همینکه صندلی رو میذارن گوشهی اتاق یکهو فضا عوض میشه، مرغای روی کتیبهها بال درمیارن، سیاههها و پرچما سبز میشن و صندلی خودشو میبینه که توی همچین منظرهای نشسته؛ وسط یک پهنهی سبز، لبِ یک برکهی زلال.
صندلیهای روضهخونی، نسلِ سربلندِ صندلیهان، تکیهگاههای عاقبتبخیری که خرجِ دم و دستگاه ابیعبدالله شدن و همیشه خودشون رو میبینن که نشستن گوشهی باغ.
راستی میدونستید روضه یعنی باغ؟ خیلی قشنگه مگه نه؟
کاش میشد صندلیِ روضهخونی لب وا کنه و خاطرههاشو برامون تعریف کنه، اونوقت ازش میشنیدیم که چه باغهایی از بهشت به چشم خودش دیده که دور تا دور حسینهها پهن شده و آدمها اومدن وسطش نشستن، چای خوردن، اشک ریختن، سینه زدن بدون اینکه صدای بال و پر ملائک رو بشنون، بدون اینکه شاخ و بَرِ درختهاشو ببینن و بدون اینکه سیاههها رو شکل پردههای آویخته از جنت ببینن.
البته قرار نیس آدما فقط چیزایی رو داشته باشن که با چشم دیدن، اونا یه روز همهی این منظرههایی رو که صندلی دیده صاحب میشن و میشن مقیم همیشگیش.
روضهها باغهایی از بهشتند که به زمین امانت داده شدن و روزی که قراره به بهشت برگردن مهموناشون رو هم با خودشون میبرن...
✍ملیحه سادات مهدوی
متن رو با الهام از تصویر قلم زدم.
🌱 @sharaboabrisham
دلــتورا
وقتی در و دیوار سیاهپوش میشه و بساط روضه چیده میشه، آخرین مرحله گذاشتنِ صندلیِ روضهخونه. من فکر میک
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
حتــما بـه ایـن چــنـل سـر بـزنـیــد🤎🌿
تماماً دست نوشته های خودشونن✨
همه این حرفها احساس واقعیم بود.
هنوز هم هست. اما پیش از اینکه گرفتار
تو بشوم باید بروم، باید شوق را توی دلم
بکشم. باید عشق را توی دلم سر ببرم.