نسیم خنکی میوزید. چشمانداز، بینهایت زیبا. گفت: «حاضرم در این هوا بمیرم.» انگار دوجاست که ما آرزوی مرگ میکنیم: در «نهایتِ» شادمانیهای بسیط، و در «نهایتِ» رنجهای چارهناپذیر. گویی بین «مرگ» و «نهایت» نسبتی هست. مرگ که نهایتِ زندگیست.
- ابراهیم سلطانی
- چرا اینقدر از طوفان و رعد و برق خوشت میاد؟
+ چون نشوندهنده اینه که گاهی حتی آسمون هم نیاز به فریاد کشیدن داره.
(مکالمهی زیبایی بود که نمیدانم کجا خواندم.)
«وقتی آدم کسی را دوست دارد،
همیشه چیزی برای گفتن یا نوشتن
به او پیدا میکند، تا آخر عمر.»
#کریستین_بوبن
یه دیالوگ تو فیلم The Fault in Our Stars بود که میگفت: «اولين چيزی که از شما تو بخش اورژانس ميپرسن اينه که از يک تا ده به دردت چه شمارهای ميدی؟! اين سوال رو صدها بار از من پرسيدن و يادمه يه بار وقتی که نمیتونستم نفس بکشم و قفسه سينهام تو آتش میسوخت، با اينکه نمیتونستم حرف بزنم ۹ تا انگشتم رو بالا گرفتم و نُه رو نشون دادم. بعداً وقتی بهتر شدم پرستار اومد و بهم گفت که من يه مبارز واقعی هستم. ازم پرسيد: ميدونی از کجا ميدونم؟ چون دردی رو که ده بود، گفته بودم ۹. اما حرفش خيلی هم حقيقت نداشت. بخاطر شجاعتم به اون درد نگفتم ۹، دليل اينکه گفتم ۹ اين بود که درد شماره دهم رو نگه دارم برای یه وقت دیگه و الان وقتش بود. ده بزرگ و وحشتناک، از دست دادن تو بود. رفتن تو درد شماره ده من بود.»
هدایت شده از نولیتی•
「 تهران پادکست 」4_6041730121621049549.mp3
زمان:
حجم:
20.1M
تجربه ی افسردگی . . .