روزی ، جایی ، دقیقهای ، خـودت را
باز خواهی یافت و آن وقت یا لبخند
خواهی زد یا اشک خواهی ریخت .
.
به نـظر میرسه دقیقاً اون وقتی که بند
امـیـد رو رها میـکنی ، مـعـجـزه رو بـهـت
نشون میده. شاید به حرمت « امید » ؟
.
سـکـوت و تـاریکـی و پـنـهان شدن . راهِ من
همین است و طور دیگری نمیتوانم عمل
کنم.
.
«پاییز پشت پنجره
استوار ایستاده است
مرا نظاره میکند
که چرا من
هنوز جهان را ترک نکردهام
من که قلبِ فرسوده دارم.»
#احمدرضا_احمدی🍁
. . چقدر ساده بود
مترسکی که هم گندم هایش را دزدیدند
و هم به جرمِ دوستی اش با کلاغ ها ؛
قصهاش را به هیزمی درونِ آتش
به پایان رساندند!
کاش رفتنی در کار نبود.
کاش میموند برای همیشه.
کاش بهش میگفتم دنیا درد بود و
نبودش چقدر فرق میکنه.
چطور این همه از عمرم رو
بدونِ اون گذرونده بودم؟! . . 🍂"