یک سنی، بخصوص بعد از بعضی ناملایمات،
«آدم یک چیز بیشتر دلش نمیخواهد :
این که ولش کنند راحت باشد! . . .حتّی
از اینهم بهتر: جوری رفتار کنند که انگار
مردهای!»
.
هـمیـشـه در من اندوهی بود
بـه جـا مانــده از حــرف هایـی،
که نتوانسته بودم به تمامی،
آنـهـا را بـر زبـان بـیاورم. . .🍂
.
چرا یادم به وسعت همهی تاریخ است؟
چرا آدمها در یاد من زندگی میکنند و
مـن در یـاد هـیـچ کَس نـیـسـتـم . . 🍂؛
.
گفتم: از کجا بفهمم روحم قشنگه؟
گفت: ببین چند نفر کنارِ تو نقاب به روحشون
نمیزنن، چند نفر برات نقش بازی نمیکنن
چند نفر کنارِ تو خودشون رو زندگی میکنن .
.