.
قدیمیها میگن:
اولین چیزی که یه نابینا با باز کردن
چشمش میشکنه عصای راه رفتنشه
وقتی نقش ناجیِ زندگی کسی رو داری،
اولین کسی هستید که زمانِ قوی شدنش
تَرک میشید!
چون وقتی شما رو ببینه یاد تمومِ ضعف
و بیچارگیهایِ قدیمیش میفته…!
.
.
وقتی مریض شدم توقع داشتم همه
حواسشون فقط به من باشه! ولی بعد
فهمیدم آدما باید زندگی خودشون رو
بکنن و اگه شد و دوست داشتن گاهی
کنارم باشن. کنارم باشن و بی حوصله
باشن، کنارم باشن و دعوا کنن، کنارم
باشن و شاد باشن، کنارم باشن و زندگی
معمولیشون رو بکنن. کنارم باشن..
همینکه گاهی باشن بسه...
.
• دیالوگ
• جهان با من برقص
.
ولی اینو یادتون بمونه که
آدمها هیچوقت از بین نمیرن؛
اونا تبدیل میشن به یهسری
حس؛ مثل خشم، تنفر، دلزدگی،
دلمردگی، حسرت یا شایدم بغض
.
.
پاداشِ هر بار در آغوش کشیدنِ تو
انگار عذرخواهی دنیاست از من
منی که تمام دردها را تحمل کردهام..
.
• جمال ثریا
.
امروز یک نفر برایم اشتباهی فرستاد:
«کجایی؟!»
دلم هُری فرو ریخت،
مدتها بود منتظرِ شنیدن همین
یک کلمه بودم...
چه فرقی میکند کجایِ دنیا نشسته باشی؟!
مهم این است که یک نفر هست که کجا
بودنِ تو برایش مهم است!
شاید آن یک نفر رویَش نشود بگوید:
دلم برایت تنگ شده و به جانت نق بزند
که، بیا دیگر...
و همه ی این حرف را خلاصه کند در، «کجایی؟!»
داشتم به همین چیز ها فکر میکردم
که دوباره برایم فرستاد:
ببخشید اشتباه فرستادم!
برایش نوشتم:
میدانم ، من در ایستگاه اتوبوس،
خیابان ولیعصر نشسته ام.
میشود اشتباهی حال مرا بپرسید؟!
اما او دیگر حالم را نپرسید...
آدم غریبه ها برایشان مهم نیست که
دیگران چگونه اند و کجای شهر نشسته اند،
تو که غریبه نیستی...
بپرس حالِ مرا ؛ بگو کجایی؟!
.
- سیده فاطمه حسینیان
.
«درون من!
درون من را هیچکس نمیتواند ببیند، حتی نزدیکترین کسان من. تازه، چه میتوانند بکنند؟
در نهایت، احساس همدردی.»
.
• محمود دولت آبادی
.
ما با دو قطره اشک به یک عمر روشنیم
کم مصرف است مردمِ بیکس چراغشان
.
- معنی زنجانی