ناله را هر چند میخواهم که پنهان برکشم
سینه می گوید که من تنگ آمدم «فریاد کن»
- امیرخسرو دهلوی
هدایت شده از یارا | سبک زندگی فاطمی 🇮🇷
آنقدر از تو مینویسم
تا فارسی تمام شود.
-صفحه ۳۶-
یوسف که رفت، عمه خانم کاسه بلور پر آبی را که دستش بود و در آن برگهای سبز نارنج انداخته بود پشت سرش به زمین ریخت و رفت که پشت سر مسافر، سوره انعام بخواند و به جهتی که مسافر رفته فوت کند.. آدمیزاد چیست ؟ یک امید کوچک، یک واقعهی خوش چه زود میتواند از نو دست و دلش را به زندگی بخواند ؟! اما وقتی همهاش تودهنی و نومیدی است، آدم احساس میکند که مثل تفاله شده، لاشهای، مرداری است که در لجن افتاده . . .
- سووَشُون | سیمین دانشور
.
بعد از تو غم ها را اگر بگویم که غم بودند ،
ناروا گفتهام !
گردی از نـاملایمات روزگــار بـود که میآمد ،
اما بر تنم نمینشست .
.
- الهه نوروزی
ز طفل گمشده بسیار ناز را بخرند
حرم شلوغ که شد لطف کن مرا گم کن . . !
- علیاکبر لطیفیان
سالها بعد باز میگردم
با فراموش کردن همه چیز
آن زمانی که بارش باران
قسمتی ساده از خبر باشد
نه مرور شدید خاطره ها
سالها بعد
بعد دلتنگی…
- سید تقی سیدی