eitaa logo
دلــتورا
734 دنبال‌کننده
454 عکس
225 ویدیو
3 فایل
بی همگان به سر شود.
مشاهده در ایتا
دانلود
فقط به یک شرط توبه‌ات را می‌پذیریم! و آن اینکه نام این پنج تن را بر زبان جاری کنی. یک به یک نام می‌بُرد و قسم میداد. به نام مبارک پنجمین آنها که رسید؛ دلش آشوب شد و اشک‌هایش جاری! به جبرئیل گفت: چقدر اسم عجیبی بود! چرا قلبم با گفتن نام او شکست؟ جبرئیل گفت: بر این فرزندت مصیبتی وارد خواهد شد، که تمام مصیبت ها و رنج‌های دنیا در برابرش هیچ است! آدم باز هم از واقعه پرسید: و جبرئیل کربلا را با جزئیات برایش شرح داد که او را غریب، تنها، و تشنه در کنار آب شهید میکنند و... به انتها که رسید آدم ابوالبشر، مانند مادری که جوان از دست داده است، بلند بلند گریه میکرد.... | بحارالانوار،ج۴۴،ص۲۴۵
نوبت به روضه‌های لهوفت نمی‌رسد ترکیب‌بند محتشمت می‌کشد مرا..
و حزن پیراهنت که بدست مبارک مادرتان از عرش الهی آویزان شد بیشتر از هر اندوه و غمی عالمیان را در بر گرفت.
من با تو پیش از آمدنم آشنا شدم... ای آشنا، مفارقت از آشنا مکن .
«اصغرش را اولین بار است سفر آورده است»
صدای آهنگ قافله ای از دور به گوش می‌رسد. می‌گویند: حسین ابن علی با تمام دارایی اش از عرفات راهی کربلا شده. شنیده ام کوفیان خود، اظهار ارادت کرده اند و نامه برای او نوشته اند که، آماده بیعت با اویند. اما خبرها نشان از آن دارند که کوفیان، دلباخته غرامت ها شده اند؛ ملک ری، سکه های طلا و... یعنی پایان تمامی غم ها. از بلندای دارالاماره خبر دهان به دهان گذشته، هرکسی وصف بخشی از قافله را می‌گوید. شروع ماجرا را از مسلم روایت می‌کنند، همان زمان که لب بر آب نزد و تشنه در دارالاماره جان داد، گویا او کسی بوده که حسین را تشویق به آمدن کرده و خانه به خانه بیعت برای او گرفته بود. هر زمان که جارچی خبر نزدیک شدن قافله را فریاد میزند، گوش ها تیز می‌شود تا خبر داغ و دقیق از کسی پنهان نماند. گمان میکنم لرزه ای برجان لشگر عمربن سعد افتاده، او بهتر از هرکسی حسین را می‌شناسد؛ آخر او همبازی روزگار کودکی اش بوده. بخشی از لشگر را کسانی تشکیل داده اند که بهتر از هرکس دیگری جنگاوری ها و سلحشوری های علی و فرزندانش را دیده اند. فریاد بلندی که میگفت: قافله رسید. چشم ها را خیره به دور دست ها کرده بود، برق نشسته در چشمانشان حکایت ها داشت، بوی طمع می آمد، غرامت ها دلچسب بود مگر میشد از انگشت و انگشتر گذشت؟! "ز_کاف"
سلام بر کشته‌ی عقولِ مصلحت‌اندیش..
سلام بر او که زاهدان به قتلش شاد شدند و درندگانِ بیابان گریستند.
این جان مرا به عشق جانان بردند از روز ازل بـی سـر و سـامان بـردند گویند چرا تو به ایشان دادی؟! والله که من ندادم ایشان بردند..
°• بابا خودت گفتی شبیه مادرم باش من مثل زهرا مادرت آزار دیدم ... یک‌لحظه یادم‌رفت اسمِ من رقیه است سیلی که خوردم عمه را هم تار دیدم