صدای آهنگ قافله ای از دور به گوش میرسد.
میگویند: حسین ابن علی با تمام دارایی اش از عرفات راهی کربلا شده.
شنیده ام کوفیان خود، اظهار ارادت کرده اند و نامه برای او نوشته اند که، آماده بیعت با اویند.
اما خبرها نشان از آن دارند که کوفیان، دلباخته غرامت ها شده اند؛ ملک ری، سکه های طلا و...
یعنی پایان تمامی غم ها.
از بلندای دارالاماره خبر دهان به دهان گذشته، هرکسی وصف بخشی از قافله را میگوید.
شروع ماجرا را از مسلم روایت میکنند، همان زمان که لب بر آب نزد و تشنه در دارالاماره جان داد، گویا او کسی بوده که حسین را تشویق به آمدن کرده و خانه به خانه بیعت برای او گرفته بود.
هر زمان که جارچی خبر نزدیک شدن قافله را فریاد میزند، گوش ها تیز میشود تا خبر داغ و دقیق از کسی پنهان نماند.
گمان میکنم لرزه ای برجان لشگر عمربن سعد افتاده، او بهتر از هرکسی حسین را میشناسد؛ آخر او همبازی روزگار کودکی اش بوده.
بخشی از لشگر را کسانی تشکیل داده اند که بهتر از هرکس دیگری جنگاوری ها و سلحشوری های علی و فرزندانش را دیده اند.
فریاد بلندی که میگفت: قافله رسید.
چشم ها را خیره به دور دست ها کرده بود، برق نشسته در چشمانشان حکایت ها داشت، بوی طمع می آمد، غرامت ها دلچسب بود مگر میشد از انگشت و انگشتر گذشت؟!
"ز_کاف"
4_5769522872586342249.mp3
زمان:
حجم:
9.2M
هر جا که به پرچمش نگاهت افتاد
حرم رقیهست ...
15.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من خود آن گوشوار میدادم.
دُر به آن نابهکار میدادم ..
#روضه
خبر آمده که کودکان و مردان اسرائیلی، امروز در حال از بین بردن بستههای غذایی و پزشکی ای بودند که برای کودکان و مردمان غیر نظامی فلسطینی فرستاده شده بود. ما با که ها طرف هستیم؟ اینها حتی جایی که منافعشان در خطر نیست و شرایط مهیّاست تا با یک کار بتوانند کمی از سیاهی اسمشان را در چشم چند سادهدل و سادهلوح کم کنند، دست از آشوب نمیکشند و بد نهادیشان را به رخ میکشند. ما با این ها خیلی فرق داریم. از زمین تا آسمان. از کهکشان تا کهکشان. بزرگ ما اویی بود که در هنگام غلبه و برتری، ظلمی به مثابهی ظلم دشمن را در حقشان روا نمیداشت و به سپاه امر میکرد: به قدر حاجت از آن آب - فرات- برگيريد و اجازه دهيد كه شامیان هم از آب برگيرند؛به خدا سوگند، با ايشان همچون خودشان مقابله نمى كنم. بزرگ ما اویی بود که به لشکر دشمنی که برای متوقف کردنش راهی شده بود، به لطف و رحم رفتار میکرد. «علی بن طعان محاربی» می گوید: من آخرین نفر از لشکر حرّ بودم که به کربلا رسیدم و بسیار تشنه بودم و اسبم نیز . هنگامی که حسین عطش من و اسبم را دید، گفت: برو آن شتری را که بارِ او آب است بخوابان و آب بنوش. وقتی مَشکِ آب را برداشته و خواستم بیاشامم، آب از دهانه ی مشک می ریخت؛ حسین گفت: لبِ مشک را برگردان. اما من بسیار تشنه و خسته بودم و گفتم: نمی توانم!
وقتی او این را شنید برخاست و لبِ مشک را برگردانید و من و اسبم را سیراب کرد.
آری بزرگ ما اویی بود که رفتارش با غلام و چاکر خود بهمانند رفتارش با فرزند خودش بود، فرزندِ شاه. غلامِ ترک او پس از آنكه به زمين افتاد حسین عليه السلام بر بالينش حاضر شد و چون حضرت اظهار علاقه او را به خود حس کرد، گريان شد و صورت بر جبينش نهاد. و غلام كه از اين همه محبت به وجد آمد، شادمان شد و فرياد زد: «مَنْ مِثْلي؟ وَ ابْنُ رَسُولِ اللهِ واضِعٌ خَدَّهُ عَلى خَدِّي»؛ كيست همانند من كه پسر پيامبر صورتش را بر صورتم قرار داده است.
آری به راستی مَن مثلی؟ کیست بهمانند من، و کیست بهمانندِ ما با این منش بزرگانمان.
حاج محمود کریمی4_5794249866892809085.mp3
زمان:
حجم:
5.2M
من خواٰهرتم، جای مادرتَم.