ظهر روز یازدهم
-
به حسب احتمالات و گزارشات تاریخی، دفن اجساد سپاه کوفه تا اذان ظهر صورت میگیرد و سپس، پیکر بهترین خلق خدا روی زمین میماند و کاروان اسرا و مخدّراتِ پرده نشین، در همین ساعات راهی میشود. و همهکارهی این کاروان زینب سلاماللهعلیها بود؛ همانی که در این روزها نائب امام و همچنین حافظ امام بوده است. همانی که محزون و مغموم مطلق است و به همانسان، تسلیخاطرِ باقیمانده حرم رسول خداست. همانی که برادر از دست داده و منکسر است، اما در برابر حرامیان، فاتح است و کامیاب.
همانی که اگر سر خم کرده بود و مغلوب غم برادر شده بود، امروز نه اثری از دین خدا بود و نه اسمی از خون خدا. همانی که بهسان امام، عالم و غالب بود، که اگر نبود در ظرف امامت نمیگنجید، حتی برای لحظه و آنی.
اما هر چه که شود، زینب زن است؛ جایی و لحظهای غم در دلش غالب میگردد و دوست دارد با مادرش درد و دل کند، حکایت کند که چه بر سر بهترینِ فرزندان آدم آوردند. حکایت کند که صبح چهشد. ظهر چهشد. که غروب خورشیدِ معرفتِ بر حسین، چگونه بود. و مادر نیز برایش بگوید که من همه را در کنارت بودم، صبح و ظهر را. هر چه را که دیدی و حس کردی، حس کردم. اما در این ماجرا مادر دست بالا را دارد. چراکه در شمارِ دقایق آخر، مادر بود و زینب نبود؛ نه اینکه نخواهد باشد، که اگر امر برادر نبود یا خنجر را از او جدا میکرد یا خود کنار برادر جان میداد. ولی زینب ماند. ماند که تاب بیاورد و خبر حسینش را در همه عالم ببرد. که عالم را از این داغ پر کند.
- سلامٌ علی قلب زینب الصبور...
دنبال كشف راه فرارى به هر جهت
راهى به غير عشق ندارى به هر جهت
وقتى كه قبله گم بشود راه چاره چيست؟
بايد به مهر سر بگذارى به هر جهت
آواز عشق مىرسد از هر جهت به گوش
وقتى كه گوش جان بسپارى به هر جهت
یا دل به دست های کویری گره مزن
یا بایدت چو ابر بباری به هر جهت
پاینده باد عاشقِ همواره در مسیر
ما ماندهایم، عاقل و بارى به هر جهت
- سیدتقی سیدی
کارینا کاسو کروث، سوارکار خانمی که به دلیل حیوان آزاری و ضربه زدن به اسب با یک بیل، بنابر گفتهی کمیتهی بینالمللی المپیک مسابقات پیشرو را از دست داد.
بله. در جهان امروز اسب دانمارکی از کودکان قطعه قطعه شده و سوخته در زیر آتش حملات اسرائیل عزیز تر است و اهمیت بیشتری دارد.
به جز از عشق تو باقی همه فانی.
جدای از شما زندگی وجود دارد ، ولی کأنّ لم تکن؛ مانند نگینی که از رکاب جدا گردد و قالب دیگری گیرد. به وقت جدایی ترک میخورد و لبپر میشود و دیگر جلوهاش از دست میرود، گرچه که قالب طلا باشد و با ارزش تر از رکاب سابق. دیگر جلوه ندارد...
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
برای چند شعار نمازگزاران عامی در نمازجمعه تهران بر علیه آقای ظریف، قشقرقی به وسعت تمام ایران برپا میکنند؛ توییت میزنند؛ او را تجلیل میکنند؛ برایش غشوضعف میروند و روزنامههایشان تیتر میزنند که «ظریف، خط مقدم حملات تندرو ها» و ترند اول فضایمجازیاش میکنند؛ باید هم بکنند؛ از شخصیتهای طراز هر جبهه باید اینطور دفاع و حمایت کرد. در مقابل، یک هفته است که جوخه تخریب غربزدهها، روی آیتاللّه میرباقری، تئوریسین بزرگ جبهه انقلاب، متمرکز شده و از فضایمجازی تا صفحه اول روزنامهها او را تخریب میکنند. دروغ منتشر میکنند و تهمت میزنند؛ اهالی جبهه انقلاب اما صمٌبکم، نهتنها ساکت و بیواکنش که حتی بیاطلاع از اهمیت فوقالعاده این مسئله است. گویی که انقلابیون، سِرشده و بیحس، عادت کرده بهتماشای بهمسلخ کشیدهشدن بزرگان خود. یکی پس از دیگری.
امروز هم مثل هر روز پیراهن مشکیمو بیشتر از هر چیزی که دارم دوست داشتم، لباس فرم دوست داشتنیِ نوکریمه.
یکی کمک خواست، لباسام خاکی شد، گفت: لباس پلوخوریت خاکی شد. گفتم: لباس نوکریه؛ خاکیشم قشنگه.
دلم خواست به خاطر غصهی این روزها آروم بگم:
«ما سیاهی لشکر خیل عاشقاتیم؛
انگشتنماهای بیآبرو بودیم اگه نخریده بودی ما رو. گذاشتی هر بار کم آوردیم صدات کنیم؛
فقط از تو برمیاومد پسرِ حضرت علی بودن. ممنون که لابهلای زندگی غمِ فرحبخشتو تو دلمون انداختی.»
- https://t.me/KhabKeChi