هدایت شده از معلم روزهای آبی
میگفت: چیزهایی که الان دارید، مال شما نیست، نوبت شماست.
و انسان اگر گهگاه، با تمامی نیروی خود زار نزند، انسان نیست، سنگ است.
- آتش بدون دود _ نادر ابراهیمی
تو هرگز قانع نخواهی شد، هرگز نخواهی رسید، هرگز سیراب نخواهی شد مگر آن که در پناه مکتبی باشی که از رسیدن و سیراب بودن آغاز میکند؛ از وصل، از پایان، از نهایت آغاز میکند.
- آتش بدون دود _ نادر ابراهیمی
هدایت شده از مَرقومه
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«برید! برید! شما برید من هواتون رو دارم.»
این را با جدیّت تمام میگوید و آقای سلامی نمیتواند جلوی خندهاش را بگیرد. گوشی موبایل را در دست میچرخانَد و درحالی که مراقب است داخل آب نیفتد، از پاهای آقای رئیس جمهور فیلم میگیرد. چه تیتری بشود! "آقای رئیس جمهور تا ساق پا در آب". یا "قبای خشک، کلّهی خشک!". یا "مردمدار و مردممدار". یا...؛ عنوان زیاد است. مهم نرخ روز است که خبرگزاریها و رسانهها نان در آن بزنند. یک دولت، تمجیدش مَلَس است و دیگری، تخریبش. رئیسی کدام است؟! اینها اما هیچکدام در سر مرد روستایی نمیچرخد. تنها رول فیلمی که دور سرش میچرخد و ضبط میکند، تصویر سیّد عمامه به سری است که دوشادوش و پا به پای او راه میرود، درحالی که رئیس جمهور یک مملکت است!
آقای سلامی میخندد و سر به سر حاجآقا میگذارد :«هوای محافظها رو هم حاجآقا شما دارید؟». محکم سر حرفش ایستاده. انگار میخواهد دور و بریها را روانهی جایی کند که ظاهراً اطمینانی به آن نیست. مثلا شاید به آینده، به آن طرف رودخانه..
من هنوز هم، هروقت خسته میشوم و پاهایم به سنگ گیر میکند؛ سوار دوربین آقای سلامی میشوم. کنارت راه میآیم تا به این جملهات برسم. ما میرویم، به این امید که هوایمان را داری..
- ریحانه شناوری
ببخش اگر نتوانستم از تو خوب بگویم
ببخش اگر نتوانستم از غروب بگویم
غروب قافله، خورشید روی نی، لب تشنه
و اشک، اشک، فقط اشک در جنایت دشنه
ببخش اگر که لیاقت نداشت دفتر شعرم
نشد غزل بنویسم برای این غم مبهم
رسید قافله و قلب تو قرار ندارد
کدام قافله؟ وقتی که یک سوار ندارد؟
شکست قلبت و گفتی: «بگو کجاست حسینم؟
کجاست قوت قلبم؟ کجاست نور دو عینم؟
تمام زندگی من، تمام عالم امکان
فدای نام حسینم که اوست جسم مرا جان»
عجب که نام تو با صبر و با ادب شده همراه
تو هم شبیه علی گریه میکنی به سر چاه؟
ببخش اگر پسرت برنگشت و آب نیاورد
اگر به چشم علی باز رنگ خواب نیاورد
تویی که ام بنین بودی و بنین تو رفتند
و یکشبه همه مردان سرزمین تو رفتند
و آه از غم فرزند و هر دقیقه صبوری
و از حرارت این داغ و از تحمل دوری
بگو دوباره که: «هستی فدای نام حسینم
که ریختم همه هستیم را به پای حسینم»
- زهرا معتمدی
ما آمدهایم که دشمنان حق و حقیقت را گرفتار درد و عذاب کنیم، نه خودمان را !
- آتش بدون دود _ نادر ابراهیمی
هدایت شده از نُور*
.
کدام یک از داعیهدارانِ حقوق زن
یک روز از سال را ، آن هم هرسال ،
اختصاص میدهد به زنجماعت ؟!
میآید مینشیند مقابلشان ، ساده ، بیتکلف .
یکییکی حرفهایشان را ، گلایههارا ، دغدغهها را میشنود ، پاسخ میدهد و دستور پیگیری میدهد .
کدامشان را دیدهاید که سردرِ محفل گفتگویش با زنها ، از سفارش فرشتهوحی به زنها بنویسد .
کدامشان رشد و تعالی زنان جامعه را میخواهند ؟
آن که آنقدر طبع لطیف زن را میشناسد که حتی رنگ پردههای بیتش را هم متناسب با شخصیت زن انتخاب میکند ؟
یا آنان که زن را دستآویز فتنهها و تشویش جوامع میکنند ؟!
#دیدار
.
راز زندگی داشتن تکلیفی برای انجام است، چیزی که سراسر زندگیتان را وقفش کنید، چیزی که همهچیز را به پایش بریزید، هر دقیقۀ روز، تا پایان عمر.
و مهمترین نکته این است که آن باید چیزی باشد که بههیچصورت نتوانید به انجام برسانید.