ببخش اگر نتوانستم از تو خوب بگویم
ببخش اگر نتوانستم از غروب بگویم
غروب قافله، خورشید روی نی، لب تشنه
و اشک، اشک، فقط اشک در جنایت دشنه
ببخش اگر که لیاقت نداشت دفتر شعرم
نشد غزل بنویسم برای این غم مبهم
رسید قافله و قلب تو قرار ندارد
کدام قافله؟ وقتی که یک سوار ندارد؟
شکست قلبت و گفتی: «بگو کجاست حسینم؟
کجاست قوت قلبم؟ کجاست نور دو عینم؟
تمام زندگی من، تمام عالم امکان
فدای نام حسینم که اوست جسم مرا جان»
عجب که نام تو با صبر و با ادب شده همراه
تو هم شبیه علی گریه میکنی به سر چاه؟
ببخش اگر پسرت برنگشت و آب نیاورد
اگر به چشم علی باز رنگ خواب نیاورد
تویی که ام بنین بودی و بنین تو رفتند
و یکشبه همه مردان سرزمین تو رفتند
و آه از غم فرزند و هر دقیقه صبوری
و از حرارت این داغ و از تحمل دوری
بگو دوباره که: «هستی فدای نام حسینم
که ریختم همه هستیم را به پای حسینم»
- زهرا معتمدی
ما آمدهایم که دشمنان حق و حقیقت را گرفتار درد و عذاب کنیم، نه خودمان را !
- آتش بدون دود _ نادر ابراهیمی
هدایت شده از نُور*
.
کدام یک از داعیهدارانِ حقوق زن
یک روز از سال را ، آن هم هرسال ،
اختصاص میدهد به زنجماعت ؟!
میآید مینشیند مقابلشان ، ساده ، بیتکلف .
یکییکی حرفهایشان را ، گلایههارا ، دغدغهها را میشنود ، پاسخ میدهد و دستور پیگیری میدهد .
کدامشان را دیدهاید که سردرِ محفل گفتگویش با زنها ، از سفارش فرشتهوحی به زنها بنویسد .
کدامشان رشد و تعالی زنان جامعه را میخواهند ؟
آن که آنقدر طبع لطیف زن را میشناسد که حتی رنگ پردههای بیتش را هم متناسب با شخصیت زن انتخاب میکند ؟
یا آنان که زن را دستآویز فتنهها و تشویش جوامع میکنند ؟!
#دیدار
.
راز زندگی داشتن تکلیفی برای انجام است، چیزی که سراسر زندگیتان را وقفش کنید، چیزی که همهچیز را به پایش بریزید، هر دقیقۀ روز، تا پایان عمر.
و مهمترین نکته این است که آن باید چیزی باشد که بههیچصورت نتوانید به انجام برسانید.
هدایت شده از شراب و ابریشم...
.
چند سال قبل حدیثی دیدم از رسول خدا که حقوق فرزند بر پدر را شمرده بود، یعنی حقی که بچهها به گردن بابا دارند و بابای هر خانه باید آن را رعایت کند و گرنه زیر دِینِ بچههایش میمانَد!
یکی از بندهای آن منشورِ حقوقی این بود که پدر باید مادرِ خانه را تکریم کند!
یکی از حقوقِ هر فرزندی بر پدر، تکریمِ مادرش است!
خواهش میکنم یک بار دیگر برگردید و عبارت را بخوانید!
صحبت از حقوق فرزند است.
پس باید دربارهی مسائلی صحبت شود که به ظاهر، مستقیم به فرزند برمیگردد؛ مثل همان انتخاب نام نیکو و تربیت صحیح و آموزش قرآن و این دست چیزها؛ اما خب حدیث میفرماید یکی از حقوقی که بچه به گردن بابایش دارد، احترامِ مادرش است!
رعایت احترامِ مادر، یکی از حقوقِ فرزندان بر پدر خانواده است!
هوووف دوست دارم به همهی روانشناسهای عالَم بگویم لنگ بندازند.
کدام مدعیِ شناخت مسائل خانه و خانواده تابحال توانسته اینطوری در یک عبارت، عصارهی تمام مسائل تربیتی را بیان کند؟
از اولین باری که این حدیث را شنیدم ده سالی میگذرد و من اندازهی تمامِ روزها و شبهای این ده سال از حجمِ ظرافت و لطافتِ این عبارت در بُهتَم و حتی الان هم که دارم دربارهاش مینویسم یک حلقه اشک نشسته توی چشمهایم و با خودم فکر میکنم همین یک جمله بس بود برای اینکه تمام منبریها سر دست بگیرند و تا قیام قیامت از زیبایی اسلام و از بلندنظریِ پیغمبرش حرف بزنند.
هربار برمیگردم و دوباره میخوانم دلم میخواهد بنشینم و اندازهی یک روضه پای این حدیث گریه کنم!
گریه کنم برای خودِ این حدیث و معنایی که از آن میفهمم.
گریه کنم برای آن حجم از شعر و غزلی که توی این عبارت ریخته.
گریه کنم برای آن لب و دهانی که این کلمات از آن تراویده.
گریه کنم برای آن دینی که پیغمبرش اینجور در قالب حکم و فرمان، مِهر و عشق پراکنده.
گریه کنم برای خودم و همهی همکیشانم و اینهمه فاصلهای که از این پیغمبر و دینش داریم...
✍ملیحه سادات مهدوی
#چونکهروزِزننزدیکه
#هویت_زن
#زن_اصیل_مسلمان
❌ با احترام به جهت رعایت حق مولف نشر مطالب بدون نام نویسنده و لینک کانال جایز نیست🙏🌱
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
از غمی میسوزم و ناچار سوزد از غمی
هرکه را رنج درازی مانده و عمر کمی
دل که از بحر فنا چون موج پروایی نداشت
دم به دم بر خویش میلرزد کنون چون شبنمی
گاه گویم زندگانی چیست؟ عین سوختن
تا نمیرد شمع از سوزش، نیاساید همی
چشم بینا نیست مردم را و این بهتر که نیست
ورنه هر گهوارهای گوریست، هر عیشی غمی
ای عزیز ای محرم جان با که گویم راز دل
باز نتوان گفت هر رازی به هر نامحرمی
درد بی درمان من ای کاش تنها مرگ بود
ای بسا دردا که پیشش مرگ باشد مرهمی
خالق شیطان و گندم، شادی مردم نخواست
عالمی غم ساخت پیش از آن که سازد آدمی
گر ز چشم من به هستی بنگری بینی مدام
خواب شوم ناگواری، عیش تلخ درهمی
ور بجویی از زبان کِلک من معنای عمر
درد جانسوز فریبایی، بلای مبهمی
وآن بهشت و دوزخ یزدان که از آن وعدههاست
با تو بنشستن زمانی، بی تو بنشستن دمی
- حمیدی شیرازی
هدایت شده از آنِمن
هرگز از زندگی آنگونه سخن مگو که گویی بدون حضور تو، بدون کار تو، بدون نگاه انسانی تو، بدون توان درگیری و مقاومت تو، بدون مبارزه ی تو، پافشاری تو، سرسختی تو، محبت تو، ایمان تو، نفرت تو، خشم تو، فریاد تو، و انفجار تو، باز هم زندگی ست و میتواند زندگی باشد.
نادر ابراهیمی🌿