هدایت شده از مَرقومه
¹. درشت و سرخ! خودت با دو چشم خود دیدی
². به دیده تکیه نکن؛ سیبِ نصفه برچیدی..
-ریحانهشناوری
هدایت شده از معلم روزهای آبی
به اینجا رسیدم که دارم به خدا میگم، یکم از صفاتت بزار تو وجودم. بزار به همه توجه کنم. نذار مثل کسانی باشم که فقط جلو پاشون رو می بینن و دیدشون انقد محدوده که ته کلاس رو نمی بینن. بهم این قدرت رو بده که مثل سید علی، وسط اون شلوغی ها به همه ی صداها توجه کنم و صدای همه رو بشنوم. سخته ولی مارو شبیه اولیای خودت کن. مارو از خودمون جدا و به خودت متصل کن:)
علی گریهٔ لایزال بود، اشکِ بینهایت.
علی اندوه لایزال بود، نیروی بینهایت.
علی مطلقِ تأسف بود، مطلقِ غم، مطلقِ مبارزه در راه حقیقت، مطلقِ عطوفت، مطلقِ ایمان...
علی خستهی خستگی ناپذیری بود.
دلشکستهٔ شکست ناپذیری.
علی، همهفن حریفِ فنّوحریف از یاد بردهای بود.
متحیّری در کمالِ تعقّل.
علی چارفصلِ روح بود _ در حدّ ممکنِ زیبایی.
خلوتنشینی بود عاشقِ جماعت.
علی اوج تعالی انسان بود که با قطرههای شفافی از خدایی خدا ترکیب شده بود...
- نادر ابراهیمی _ آتش بدون دود